نظریات تطور گرایانه و موسیقی شناسی تطبیقی

کشف قاره آمریکا در سال 1492 توسط کریستف کلمب و رویارویی اروپاییان با مردمانی که تا به حال هیچ گونه شناختی نسبت به آنان نداشتند یکی از مهمترین اتفاقاتی بود که در دوره های بعدی تاثیر بسیار زیادی بر پیدایش رویکردهای مردمشناسانه نهاد. اروپاییان بعد ازرویارویی با ساکنان بومی قاره آمریکا با انسانهایی آشنا شدند که درک کاملا متفاوتی از زمان و مکان نسبت به انسانهای اروپایی داشتند . جوامع ساکنان بومی آمریکا به خوبی نشایانگر تصویری از انسانهای ابتدایی را برای اروپاییان به نمایش در می آورد . به موازات تحولات شگرفی که در زمینه های مختلف علمی انجام می گرفت ، اروپایان سعی بر عمیق ترکردن شناخت خود نسبت به جوامع گوناگون کردند . رشته تحقیقاتی که به بررسی ابعاد مختلف زندگی انسان می پرداخت به تدریج رو به انسجام نهاد و در نهایت به ایجاد رشته های مردم شناسی و قوم شناسی انجامید که در ابتدا به بررسی جوامع غیراروپایی می پرداختند .
در این میان تحولات زیادی که در شاخه های مختلف علمی روی می داد درک اندیشمندان هر دوره را نسبت به محیط اطراف زیادتر می کرد . در اوایل قرن نوزده نظریه لامارک مبنی بر اینکه ساختارهای موجودات ساده در طول زمان دچار تغییر و تحولاتی شده و به سوی ارگانیسمی پیچیده تر حرکت می کند پایه ای برای تحقیقات بعدی در زمینه تحولات ارگانیسم های طبیعی شد . بعد از لامارک ؛ داروین نظریه جدید خود را در کتاب “منشا انواع “مطرح کرد (1859) . نظریه داروین تاثیرات زیادی در حوزه های مختلف علوم طبیعی و علوم اجتماعی بر جای گذاشت . بدین شکل پایه های نظریه ای شکل گرفت که می توان آن را اولین نظریه ای دانست که به صورت منسجم در حوزه مردم شناسی وارد شده است . به طور خلاصه می توان سه اصل کلی را که در نظریات لامارک و داروین مطرح است به صورت زیر خلاصه کرد :
« 1 )پدیده های طبیعی شکل ثابتی ندارند و بر روی دو محور زمان و مکان تغییر می یابند … 2) تغییر پدیده ها از طریق حرکت انجام میپذیرد . پدیده های طبیعی شکل پویا (دینامیک ) دارند و نه ایستا (استاتیک) . هر پدیده در هر لحظه دو نوع حرکت در خود دارد : نخست ؛ حرکتی درونی که نسبت اجزایش با یکدیگر را متحول میکند ، و سپس حرکتی برونی که نسبت آن پدیده را با سایر پدیده ها متحول میکند . بنابراین هر پدیده در آن واحد یک کل است به نسبت اجزای خود ، و یک جزء است نسبت به کلیت های بزرگتر از خود 3) تغییر پدیده ها به صورت ها و با مکانیسم های خاصی انجام میگیرد . به عبارت دیگر ، تغییر دارای نوعی نظم و قانون و نوعی جهت است که این جهت گیری را باید به سوی تکامل دانست » (فکوهی 1386 : 126) .
کمی قبل از نظریات داروین ، رشته زبان شناسی تطبیقی نیز با کشفیات ویلیام جونز پیشرفت های قابل ملاحظه ای را پشت سر گذاشته بود . تحولات واکتشافات زبان شناسی تاثیرات زیادی را بر علوم اجتماعی به وجود می آورد . اساسا دیدگاه زبانشناسی تطبیقی بر مطالعه زبان های غیراروپایی و کشف ریشه های مشترک زبان های مختلف استوار بود اند . دیدگاه تکامل گرایانه در قرن 19 از دیدگاه های حاکم بر رشته های مختلف علمی بود و موسیقی شناسی نیز در این میان از این تاثیرات به دور نبود . در حقیقت با اکتشاف دستگاه فونوگراف توسط ادیسون و ابداع سیستم سانت توسط الکساندر الیس (سیستمی برای اندازه گیری فواصل موسیقایی) تحولات شگرفی را در زمینه مطالعه موسیقی های مختلف بر جای گذاشت .
کمی قبل از اختراع فونوگراف و سیستم سانت فردریک کرساندر – اولین شخصی که لفظ موسیقی شناسی را به کار برد – بر اهمیت مطالعه تطبیقی تاکید می کرد . اساسا به نظر می رسد دیدگاه تطبیقی که سعی بر شناخت دیگری بر اساس مقایسه خود و دیگری دارد در پیدایش رشته های مختلف علوم انسانی نقشی به سزا ایفا کرده است . اولین شخصی که تعریفی مشخص از موسیقی شناسی تطبیقی ارائه کرد گیدو ادلر بود. وی وظیفه موسیقی شناسی تطبیقی را اینگونه شرح می دهد : «وظیفه موسیقی شناسی تطبیقی برابری و مقایسه قطعات موسیقی ، به خصوص موسیقی فولکلوریک توده های متفاوت جهان به قصد شناخت موضوعات قومی آنان و همچنین طبقه بندی آنان بر پایه فرم های گوناگون است .» ) حجاریان 1387ص 38) در واقع طبقه بندی ادلر بر اساس نگاهی تکامل گرایانه به مقولات مختلف موسیقایی بود. ادلر اعتقاد داشت که ملودی و ساختار یک اثر هنری نیز سیری تکاملی از ساده به پیچیده را طی می کنند .
یکی از اساسی ترین موضوعات در موسیقی شناسی تطبیقی کشف منشا و همچنین بررسی سیر تکامل موسیقی از جنبه های مختلف است . در حقیقت موسیقی شناسی تطبیقی تحت تاثیر از مطالعات علوم اجتماعی قرن نوزدهم رویکردی تکامل گرایانه را نسبت به مطالعه موسیقی اتخاذ کرده بود و از همین زاویه یکی از وظایف اصلی خود را طبقه بندی موسیقی های مختلف بر اساس معیارهای متفاوت می دانست . موسیقی شناسی تطبیقی در واقع هم به مطالعه موسیقی در فرهنگ های فاقد خط و هم به بررسی موسیقی در ملل متمدن میپردازد از همین دیدگاه کارل هیگن ( 1892) « بر این اصل پا فشاری می کرد که مطالعات تطبیقی موسیقی وابسته به اقوام ، باید مستقیما به منشا پیدایش موسیقی از دیدگاه تکامل و انکشاف آن بپردازد » (حجاریان 40) و از همین زاویه ابراهام و هورن باستل وظایف اصلی موسیقی شناسی تطبیقی را اینگونه معرفی کرده اند : «موسیقی شناسی تطبیقی می بایستاز طریق جمع آوری و رده بندی کردن دقیق موضوعات کلی و مفادی که باعث انکشاف موسیقی در همه مناطق جهان شده ، به توضیح تفاوت های اساسی که بر روابط فرهنگ ها غالب است بپردازد و بالاخره از طریق استقرا ، به کشف نتیجه و منشا آن همت گمارد »(حجاریان 44) در حقیقت مطالعه در مورد منشا پیدایش موسیقی و به طور کلی هنرهای مختلف موضوعی بود که تا قبل از این ذهن بسیاری از اندیشمندان دیگر را به خود مشغول کرده بود والاس چک اعتقاد داشت که پیدایش موسیقی مرهون فعالیتهای دسته جمعی انسان های اولیه است . البته این موضوع در مورد منشا هنر توسط دالامبر مطرح شده بود .
با اختراع فونوگراف ضبط و مطالعه آثار موسیقایی از سرتاسر دنیا آغاز شد و ابداع سیستم اندازه گیری فواصل موسیقی توسط الکساندر الیس راه را برای مطالعه تطبیقی فواصل هموار کرد . جمع آوری و مطالعه موسیقی های مختلف راه را برای پیدایش رشته موسیقی شناسی تطبیقی هموار کرد . کارل اشتامف که به تاسیس آرشیو برلین همت گماشته بود از پایه گذاران دانش موسیقی شناسی بود . اشتامف توانسته بود به کمک هورن باستل موسیقی های مختلف را از سرتاسر دنیا جمع آوری کند . تحقیقات اشتامف بعدها به پایه و اساسی برای مطالعات شاگردانش بدل شد . در میان شاگردان اشتامف ، تحقیقات هورن باستل نقش مهمی را در گسترش دانش موسیقی شناسی تطبیقی ایفا کرده است . تحقیقات هورن باستل بیشتر پیرامون بررسی موسیقی در فرهنگ و تاریخ بودند . دیدگاه هورن باستل بسیار تحت تاثیر نظریات تکامل گرایانه بود . بر طبق این نظریه اگر موسیقی های مختلف که در مناطق مختلف نواخته می شوند را در یک کلیت در نظر بگیریم ، می توانیم به فراخور شاخص های متفاوت موسیقی ها را طبقه بندی کنیم . دیدگاه تکامل گرا البته در مورد موسیقی به راحتی قابل استفاده بود چرا که مثلا استفاده از ریتم های پیچیده در برخی مناطق آفریقا و یا موسیقی هند از موضوعاتی بودند که این دیدگاه را با مشکل روبرو می ساختند ولی با این حال دیدگاه تکامل گرایانه دیدگاهی غالب در زمینه مطالعات موسیقی بود به عنوان مثال هورن باستل می گفت « بومیان اصلی آمریکایی یک سبک عمده موسیقایی دارند که در حال حاضر هم به همین حالت در میان قبایل بومیان شمال و جنوب آمریکا شناخته شده و این درست همان شیوه اجرا ، خصوصا ، جنس صدا است که معیار عمده در شناخت این موسیقی است » (حجاریان 49) به طور کلی موسیقی شناسان سه اصل کلی داروین را در مورد موسیقی و آواز اینگونه به کار میبستند : « 1. یک آواز یا قطعه موسیقی در یک فرهنگ ممکن است تنوع بسیاری داشته باشد 2. این تنوع موسیقی و آوازها در فراگرد زمان به حیات خود ادامه می دهند و 3 . ذهنیت فرهنگی هر قوم در هر زمان نمونه خاصی از موسیقی و آوازها را انتخاب می کند » (حجاریان 260) عامل سوم عینا برداشتی موسیقایی از اصل انتخاب اصلح است که توسط داروین مطرح شده بود . با توجه به این دیدگاه در طول زمان هر فرهنگ مقداری از موسیقی های دلخواه را دستچین می کند و به نسل بعد تحویل می دهد و این مساله باعث رشد کیفی و سیر مراحل تکامل در موسیقی میگردد.
جنبه دیگری از موسیقی شناسی که تحت تاثیر نظریات تکامل گرایانه قرار داشت بحث سازشناسی بود . طبقه بندی سازها ، از موضوعاتی است که در فرهنگ های مختلف بر اساس معیارهای متفاوت دریاره آن تصمیم گیری می شود ولی طبقه بندی سازها از دید علمی موضوعی بود که لزوم آن بعد از جمع آوری تعداد زیادی ساز از مناطق مختلف در موزه های اروپا احساس می شد . هورن باستل به همراه کورت زاکس تحقیقاتی را در زمینه بررسی سازها شروع کردند و طبقه بندی را پیشنهاد دادند که بعدها به نام خود آنها معروف شد . زاکس بر پایه دیدگاهی تکاملی به توضیح تکامل سازهای مختلف در فرهنگ های مختلف پرداخت . در رده بندی که وی همراه هورن باستل از طبقه بندی سازها ارائه دادند به این نتیجه رسیدند که سازهایی که بیشترین پراکندگی را در سراسر دنیا دارند جزء قدیمترین سازها محسوب میشوند . همچنین زاکس با توجه به حفاریات و اکتشافاتی مربوط به دوره پارینه سنگی به این نتیجه رسید که قدیمترین سازها احتمالا سازهای ایدئوفون و آئروفون ها (سازهای بادی ) هستند .
در حقیقت دیدگاه غالب در موسیقی شناسی تطبیقی ، دیدگاه تکامل گرایانه بود هر چند کورت زاکس بعدها تلاش کرد با تلفیق دو نظریه تکامل گرایی و اشاعه گرایی تحقیقات خود را انجام دهد ولی با این حال محور اصلی موضوعات مکتب موسیقی شناسی برلین متاثر از مباحث تکامل گرایانه بود . میراث نظریات و تحقیقات مکتب موسیقی شناسی برلین توسط افرادی مانند هرزاگ ، کونست ، کولینسکی به خارج از مرزهای آلمان انتقال یافت . در نیمه قرن بیستم در آمریکا ، موسیقی شناسی مسیر متفاوتی از آنچه در مکتب برلین جریان داشت را برگزید و بیشتر سعی میکرد از دیدگاهی مردم شناسانه در بررسی موسیقی بهره ببرد . در واقع رشته موسیقی شناسی از بدو تاسیس به نوعی از نظریات دیگر رشته ها استفاده کرده است و این موضوع به خوبی خود را در تاریخ این رشته نشان می دهد . بررسی موسیقی به مثابه یک ساختار و یا توجه به کارکرد موسیقی در فرهنگ از جمله نمونه های خوبی هستند که نشاندهنده استفاده موسیقی شناسی از نظریات علوم اجتماعی است .

حجاریان ، محسن
1387 ، مقدمه ای بر موسیقی سناسی قومی ، تهران ، انتشارات نیک
فکوهی ، ناصر
1386 ، تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، تهران ، نشر نی
مسعودیه ، محمد تقی
1385 ، مبانی اتنوموزیکولوژی (موسیقی شناسی تطبیقی ) ، تهران ، سروش
Rhunds,Willard
1956, “On The subject of Ethno-musicology”, Ethnomusicology, Vol.1, No.7.

نویسنده: هومان علیایی
منبع: انسان‌شناسی و فرهنگ

Releated Post

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *