جهانی شدن و بازنمایی هویت فرهنگی در موسیقی کردی (بررسي الگوهاي مصرف موسيقي دانشجويان كرد دانشگاه گيلان)

احمد محمدپور
تافگه حسن‏پور
چكيده
جهاني‌شدن فرآيند پيچيده‌اي است كه يكي از شاخص‌هاي دهه‌هاي پاياني قرن بيستم و مهم‌ترين چالش قرن بيست‌و‌يكم به شمار مي‌آيد. تأثیرات اين پديده بسیار وسيع و گسترده است به صورتی که تمامی ابعاد زندگي جوامع انسانی را در عرصه‌هاي مختلف اقتصادي، سياسي و فرهنگي تحت تأثیر قرار داده است. اين پژوهش تلاش دارد تا ضمن بيان تاريخچه جهاني شدن و مفهوم‌سازي آن با بررسي بينش و نگرش دانشجويان كرد دانشگاه گیلان نسبت به موسيقي کردی، به تحليل نسبت جهاني شدن با پديده قوميت بپردازد. بر اساس یافته‌های این پژوهش، جهاني‏شدن، با فروريزي مرزهاي مكاني، زماني، سياسي و جغرافيايي امکان دسترسي افراد به منابع متعدد معنا را فراهم مي‌سازد و زمينه بروز و شنیده شدن صداهاي مختلف، از جمله صداهاي حاشيه‌اي را فراهم مي‌كند و از اين رو منجر به بازانديشي در هويت‌هاي قومي و بازسازي آنها خواهد شد.
کلید واژگان: جهاني شدن، فرهنگ، فرهنگ جهاني، قوميت، مدرنيته، موسیقی کردی هويت.

مقدمه و بیان مسئله
دهه‌هاي پاياني قرن ۲۰ و سال‌هاي آغازين قرن ۲۱ با بحث‌هاي پرتنش پيرامون چيستي فرايندهايي همراه بوده است كه جهان كنوني را با تحولاتي مواجه ساخته‌اند كه تا كنون جامعه‌ بشري نظير آن را تجربه نكرده است. تجربه‌اي كه بر اساس نظریه دهكده‌ جهاني مارشال مك‌لوهان ، رشد و پيشرفت فناوري‌هاي اطلاعاتي و گسترش فزاينده و بي‌سابقه ارتباطات انسانی در ابعاد مختلف زندگي اجتماعي، شرايطي را پديد آورده است كه انسان قرن ۲۱ خود را در زیست‌‌‌‌ ـ ‌‌جهاني متفاوت با همنوعان پيشين خود درك مي‌كند. در اين شرايط جديد اهميت قاطع مرزبندي‌هاي ميان افراد و جوامع، كه هويت‌هاي متمايزي را براي آنان رقم مي‌زنند، به صورت تدریجی معناي وجودي خود را از دست می‌دهند. در اين ميان شايد رايج‌ترين مفهوم در دوران اخير كه در تلاش براي توصيف و تبيين جهان معاصر شكل گرفته است، مفهوم جهاني‌شدن باشد كه عبارت است از شبكه‌اي از پيوندهاي متقابل مناسبات اجتماعي در عرصه‌ي جهاني كه به كمرنگ شدن مرزهاي زماني و مكاني و آگاهي بيشتر مردم دنيا از درهم تنيدگي ناشي از فروكش فزاينده مرزها مي‌انجامد.
اگرچه اصطلاح رايج جهاني‌شدن با توسعه‌ي بازارهاي جهاني همراه بوده است اما از اواخر سال ۱۹۶۰ جهاني‌شدن در عرصه‌هاي مختلف اقتصادي، سياسي و فرهنگي متجلي شد كه به دليل سرشت پيچيده، متكثر، متفاوت و حتي متضاد گردش پديده‌هاي فرهنگي در سطح جهان، به نظر مي‌رسد كه روز‌به‌روز بر اهميت آن در مسائل و موضوعات فرهنگي جهان افزوده مي‌شود. عواملي چون بيداري و خيزش انواع هويت‌هاي قومي، نژادي، مذهبي، جنسي، زباني و زيست‌محيطي از دهه‌هاي ۱۹۷۰ و ظهور هويت‌هاي متقاطع و شناور، نظير فرهنگ دياسپورا ، رواج ايدئولوژي‌هاي مصرف در جوامع مختلف و افزايش تقاضاهاي فراملی شهروندان و نمونه‌هاي بسيار ديگر، از جمله پدیده‌هايي هستند كه ضرورت توجه به رابطه‌ جهاني‌شدن با مسائل فرهنگي‌ را در عرصه جهاني ايجاد مي‌نمايد.
جهاني شدن در بعد فرهنگي، از طريق بازسازي زمان و فضا به بازسازي روابط و كنش‌هاي اجتماعي در بستري جهاني مي‌پردازد و با وسيع‌تر شدن گستره‌ تأثیرگذاری و تأثيرپذيري كنشگران به شكل‌گيري فرهنگی ‌‌‌‌جهاني مي‌انجامد كه در آن فرهنگ‌ها به‌رغم محصور بودن به گونه‌اي تاريخي در جرياني عظيم از وام‌گيري، تبادل و ابداع‌هاي فرهنگي قرار مي‌گيرند. از اين رو تجربه رايج زندگي روزمره در دنياي مدرن به شكل رسوخ رويدادها، رابطه‌ها و فرآيندهاي دوردست در زيست‌ ـ ‌جهان‌هاي محلي تعريف مي‌شود (گل محمدي، ۱۳۸۶: ۱۲۱).
فرهنگ مهم‌ترين منبع هويت‌ساز به شمار مي‌آيد، بنابراین جهاني شدن فرهنگ، هويت و معنا را با چالش‌هايي چون پيدايش هويت‌هاي جديد، احياء هويت‌هاي قديم و دگرگون ‌شدن هويت‌هاي موجود مواجه مي‌سازد و همواره هویت‌های ملي را با چالش‌هايي، مربوط به بقا، يا زوال فرهنگ‌های محلي و هويت‌هاي خاص، در رويارویي با فرهنگ جهاني و هويت‌هاي عام مواجه مي‌سازد. اين اهميت‌يابي و برجسته شدن فرهنگ در كل دو جنبه اساسي را در برمي‌گيرد: جنبه نخست، همگون و يكدست شدن فرهنگي جهان است كه در فرآيند جهاني شدن، يك فرهنگ معين را با وجه غالب فرهنگ غربي و به ويژه آمريكايي، جهاني مي‌كند و فرهنگ‌های ديگر را به هضم و جذب، يا مقاومت و رويارویي وامي‌دارد. جنبه دوم اهميت فرهنگ در جهان كنوني، به تراكم يا اضافه توليد فرهنگي مربوط مي‌شود. جهاني شدن در عين حال كه دربرگيرنده نيروهاي همگون‌ساز فرهنگي است؛ جهان را به بازاري براي عرضه محصولات فرهنگي گوناگون تبديل مي‌كند. در اين بازار گسترده اگرچه برخي فرهنگ‌ها حضوري چشمگير دارند، اما مانعي جدي بر سر راه حضور فرهنگ‌های ديگر وجود ندارد. انسان امروز در هرکجای اين جهان پهناور باشد، کم‌وبیش مي‌تواند محصولات فرهنگي متنوعي را مصرف كند. به قول هنرز انسان، سرانجام به جهاني پا گذاشته است كه يك موزاييك فرهنگي‌، داراي تكه‌‍‌پاره‌هاي جداگانه را در برمی‌گیرد (هنرز‌ ،۲۰۰۰: ۳۳۱)
هويت‌هاي قومي از جمله مهم‌ترين مسائل محلي در رويارویي با فرهنگ جهاني هستند، این هویت‌ها در جهان مدرن همواره در مرزهاي سياسي و اجتماعي هويت‌هاي ملي، محصور بوده‌اند و از اين رو در عرصه جهاني امكان چنداني جهت ابراز وجود نداشته‌اند. هویت‌های قومی امروزه با توجه به نقش مؤثر جريان‌ها و شبكه‌هاي رسانه‌اي و فروريزي انواع مرزبندي‌هاي هويتي، از جنبه‌هاي مختلف تحت نفوذ گسترده فرهنگ‌ها و هويت‌هاي غيرخودي قرار گرفته‌اند. به همين جهت هويت‌هاي قومي همواره در تلاش براي تداوم و حفظ موجوديت خود، موضوع مجادله بوده‌اند. جهاني‌شدن، با رها كردن امر اجتماعي از قيد مكان و گسترش آن در سراسر جهان و در اختیار گذاردن منابع متعدد معناساز، به مقاومت هويت‌هاي قومي به شيوه‌هاي آرام ياري مي‌رساند و در این جريان، هويت‌ها در برابر جريان‌هاي همگون‌ساز و مسلط غيرخودي با توسل به عناصر فرهنگي و نمادهاي معنادار بر متمايز بودن خود تأکید مي‌كنند و از يكسان شدن با فرهنگ‌های مسلط سرباز مي‌زنند و در نتيجه به بازآفريني خود و بازانديشي در شرايط اين بازآفريني مي‌پردازند. با توجه به آنچه گفته شد، تلاش قوميت‌ها براي ابراز وجود و استمرار موجوديت خود در مؤلفه‌هاي مختلف فرهنگي مانند موسيقي نمود مي‌يابد.
كاركرد اصلي موسيقي در توانايي آن در بيان آسان حس جمعي و هويت فرهنگي نهفته است. در هر متن موسيقايي، طيفي از مصداق‌هاي فرهنگي درج مي‌شود كه از طريق عمل نواختن، رقصيدن و خواندن بي‌درنگ زنده مي‌شوند، مشاركت در اين به اجرا گذاشتن موسيقايي، از رقص‌هاي جمعي گرفته تا گذاشتن يك نوار سي‌دي در يك دستگاه پخش موجب برانگيختن و بيدار كردن و سر و سامان دادن به خاطره‌هاي جمعي مي‌شود و تجربه‌هاي مربوط به مكان را آكنده از چنان شدت، قدرت، سادگي و وضوحي مي‌كند كه هيچ فعاليت اجتماعي ديگري قادر به آن نيست (استاکس ،۱۹۹۴: ۳). بر همين اساس دانشمنداني نظير تيادي نورا، استدلال مي‌كنند كه افراد موسيقي را به عنوان بخشي از منابع فرهنگي لازم براي جريان دائم ساختن خود به كار مي‌گيرند. به نظر او عمل كاملاً شخصي گوش دادن‌ به موسيقي، بخشي از ساختن ذهنيت فردي است. عملي كه خود را به شيوه‌اي زیبایی‌شناختی و بازتابي حفظ و بازسازي مي‌كند. در اين معنا موسيقي تجربه‌اي را دائماً مي‌سازد يا تجربه‌اي را بازسازي مي‌كند. ممكن است درباره كيفيت خاص يك تجربه سخني گويد يا لحن يك تجربه را تعيين كند. حتي ممكن است شكل و رنگ يك تجربه اجتماعي را تعيين كند يا تغيير دهد و به اين ترتيب ابزاري كارآمد براي برپايي عامليت و هويت اجتماعي به شمار آيد. (دینورا ، ۲۰۰۰: ۱۹)
زيباشناسان و فيلسوفان هنر كوشيده‌اند، هنر را از زواياي سه‌گانه هنر، هنرمند و مخاطب بنگرند (رامين ، ۱۳۸۷: ۲). محقق در اين پژوهش سعي كرده است تا تحولات هويت محلي و قومي و توانايي موسيقي كردي در برپايي اين هويت را از ديدگاه مخاطبان كُرد مورد واكاوي قرار دهد. در اين پژوهش، موسيقي كردي به عنوان منبعي فرهنگي مورد كنكاش قرار گرفته است كه مجموعه‌اي از معناها و نمادهاي فرهنگي و هويتي كردي را در خود انباشته دارد.
دليل تأکید بر موسيقي به علت خاصيت نمادين آن به مثابه عنصري فرهنگي است، زيرا نمادها را هر جا و هر زمان مي‌توان توليد كرد و توليد و بازتوليد آنها از لحاظ منابع، محدوديت‌هاي نسبتاً اندكي دارد. افزون بر اين نمادها به آساني قابل نقل و انتقال هستند و مهم‌تر اينكه چون آنها اغلب مي‌كوشند به ويژگي‌هاي بنيادي و ماهوي انسان متوسل شوند، بنابراين مي‌توانند مدعي اعتبار و اهميت كلي و جهاني شوند. (واترز ،۱۹۹۶: ۷۵)
نگارنده در مقاله حاضر تلاش مي‌كند با تحليل نگرش دانشجويان كرد دانشگاه گیلان راجع به ارتباط هويت كردي با الگوهاي مصرف موسيقي به‌طور عام و موسيقي كردي به‌طور خاص به درك و دريافتي واضح از روند جهاني شدن و تأثیر آن بر هويت قومي بپردازد. زيرا به قول كلارك، در دنياي امروز تصميم‌گيري درباره اينكه كدام موسيقي را گوش مي‌دهيد بخشي از تصميم‌گيري درباره اعلام كردن اين موضع به ديگران است كه شما نه تنها مي‌خواهيد چه كسي باشيد، بلكه شما چه كسي هستيد (کلارک ، ۱۹۷۶: ۸). این مقاله درصدد پاسخ دادن به این پرسش‌ها است:
۱ ـ آيا در عصر تبادل اجتناب‌ناپذير فرهنگ‌ها و در عين حال تراز نابرابر مبادله فرهنگي، هويت‌هاي قومي مانند هويت كردي توانايي حفظ موجوديت از یک‌سو و ابراز وجود از سوي ديگر را خواهند داشت؟
۲ ـ آيا هويت‌هاي قومي مانند هويت كردي، مي‌توانند خود را از طريق عناصر نمادين فرهنگ مانند موسيقي ابراز كنند و به موجوديت خود استمرار بخشند؟
۳ ـ آيا موسيقي كردي مي‌تواند در سامان دادن به بحران هويت افراد كرد، منبع قابل‌توجهي باشد؟

اهمیت و اهداف
در بيان اهميت اين پژوهش مي‌توان گفت: از آنجايي كه جهاني شدن فرآيندي اجتناب‌ناپذیر است، بايد از جهات مختلف مديريت شود تا به جاي هراس از بحران، بتوان به بهره‌برداري صحيح از منابع مختلف و امكانات متنوع هويت‌سازي پرداخت؛ حال آنكه مديريت آن بدون شناخت اين منابع و اثرگذاري آنها امكان‌پذير نخواهد بود. بنابراين پژوهش‌هايي از اين‌ دست با كمك به شناخت بهتر آگاهي‌هاي قومي، ملي و جهاني، ابزاري خواهند بود در جهت مهار آگاهي تا ضمن حفظ معيارهاي هويت بومي (قومي ـ ملي) به بازانديشي در اين هويت‌ها، يكپارچگي و مانايي آنها در شرايط پرشتاب كنوني ياري رساند. لازم به ذكر است كه در جوامع چند قومي، حفظ و حراست از اتحاد ملي انجام چنين پژوهش‌هايي را ضروري‌تر مي‌‏سازد. بر این اساس، اهداف کلی زیر در این تحقیق مدنظر قرار دارند:
۱ ـ بررسی روند تأثیرات جهانی‌‌ شدن بر حیات هویت‏های قومی در ایران (برای نمونه هویت کردی)
۲ ـ شناخت ویژگی‏ها و شاخصه‌های قومیت در شرایط فراگیر ورود نمادهای فرهنگ جهانی در راستای حفظ و حراست از وفاق ملی
۳ ـ تلاش جهت شناخت منابع فرهنگی/ هویتی مورد توجه قومیت‏های ایرانی (برای نمونه قوم کرد) در تلاش برای بالفعل کردن توان بالقوه این منابع در رویارویی با امواج همگون‏ساز و چالش‌آفرین فرهنگ جهانی

مروری بر مطالعات پیشین
گستره‌ پیشینه‌ای که با موضوع هویت وجهانی شدن مرتبط باشد‌ گستره‌ی پیچیده‌ای است‌؛ ‌به ویژه که جهانی شدن و تأثیرات آن بر هویت‌، ‌بخشی جدی از دغدغه‌های جوامع علمی را در چند دهه اخیر تشکیل می‌دهد‌. میتوس ‌ (۲۰۰۰)، در کتابی با عنوان ‌فرهنگ جهانی و هویت فردی به تحلیل قدرت انتخاب افراد از فرهنگ‌های‌ مختلفی می‌پردازد که در بازار کالاهای فرهنگی عرضه می‌شود‌. ‌نویسنده مصاحبه‌های عمیق با سه گروه‌،‌که دارای تقابل و تضادی آشکار در این زمینه‌اند انجام می‌دهد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد فرد انسانی‌، ‌نقش کسی را بازی می‌کند که در جستجوی جایگاه است و سعی دارد تا تضاد بین جایگاه فرهنگی و بازار کالای فرهنگی را به طریقی حل کند و از آنجایی که زندگی مردم به انتخابشان بستگی دارد‌‌؛‌ محاسبات آنها در انتخاب‌، توصیف‌کننده‌ مشکلاتی است که در روند هویت‌سازی با آن روبرو و دست به گریبان هستند.
فدرستون (۱۹۹۵) در مجموعه مقالاتی تحت عنوان فرهنگ ‌جهانی با استفاده از روش تحلیلی‌‌ـ‌ نظری‌، به تحلیل اثرات جهانی‌شدن بر حاکمیت دولت ‌ـ ملت‌ها به عنوان منابع عمده هویت‌سازی‌ مدرن می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که ما در سطح جهان با سه سطح از فرهنگ در مقیاس بزرگ مواجه هستیم: فرهنگ ملی‌، ‌فرهنگ میان‌کشوری و فرهنگ فراکشوری که فدرستون آن را فرهنگ سوم می‌نامد. ‌وی چنین جمع‌بندی می‌کند که فرهنگ جهانی تضعیف‌کننده حاکمیت دولت ـ ملت‌ها یا عامل جذب دولت ‌ـ ملت‌ها در واحدهای بزرگ‌تر و دولت جهانی است و این امر را در دگرگونی‌های هویتی جوامع عاملی بسیار قابل تأمل به شمار می‌آورد. (فدرستون، ۱۹۹۵)
عاملی (۲۰۰۲) در کتاب با عنوان جهانی‌شدن‌، آمریکایی شدن و هویت مسلمانان بریتانیا نشان تأثیرات فرایند جهانی‌شدن بر هویت مسلمانان انگلیس را نشان می‌دهد. نویسنده واکنش جامعه مسلمانان انگلیس‌‌، نسبت به نیروهایی که موجب جهانی شدن می‌شوند را در شکل پاسخ‌هایی جهت هم‌شکلی با این فرایند و یا تنوع‌گزینی و فاصله‌گیری از آن می‌داند. جهان‌ ـ محل‌گرایی بر همگون ‌شدن هویت مسلمانان در سطح محلی تأثیر می‌گذارد و در همان حال نیروهای جهانی به ناهمگون‌ شدن هویت‌های خاص مسلمانان در سطح جهانی می‌انجامد. عوامل مؤثر بر هویت‌یابی به غیر از نیروهای محلی و جهانی از عوامل تاریخی نیز تأثیر می‌پذیرند.
محسنیان راد (۱۳۸۷) در پژوهشی با عنوان آسیب‌شناسی مخاطب‌پنداری‌، در حوزه رسانه‌ها‌، جهانی‌شدن‌ و عصر پس از دهکده جهانی به سیر تحول نقش‌پنداری‌، از انسان‌های مقابل رسانه‌ها‌، از موجودی منفعل به موجودی فعال‌ یا ارتباط‌گیر می‌پردازد که بارزترین خصلت ارتباط‌گیر‌، استقلال او در انتخاب مبتنی بر نیازها است‌؛ این امر حاصل تحولاتی است که جهانی شدن مهم‌ترین آنها است‌‌. پژوهشگر به این نتیجه می‌رسد که به دلیل تأخیر کشورهای درحال توسعه در دست‌یابی به رسانه‌های جدید سیر تحول نقش‌پنداری طی نشده است و پدیده‌ مخاطب‌پنداری‌، در برخی کشورهای درحال‌توسعه، در آینده آسیب‌های جدی به مخاطبان وارد خواهد کرد‌.
امیری و رضایی (۱۳۸۹) در پژوهشی با عنوان ابعاد سیاسی جهانی شدن و قومیت در ایران با استفاده از پرسش‌نامه و مطالعه میدانی‌، ابعاد سیاسی و اجتماعی هویت چهار قوم ایرانی شامل کردی‌، بلوچ‌، آذری و عرب‌، مورد بررسی قرار داده‌اند.‌ نتیجه کلی حاصل از مطالعه مذکور که صرفا دیدگاه دانشجویان منتخب اقوام مزبور را نشان می‌دهد‌، این است که جهانی شدن تا حدودی سبب به حاشیه راندن تعصبات و شاخصه‌های فرهنگی‌، غیر از زبان‌، شده است‌؛ اما از جهات سیاسی منجر به افزایش اشاعه دموکراتیزاسون‌، فرصت برابر برای مشارکت سیاسی و اقتصادی‌، کاهش شکاف مرکز‌ ـ ‌پیرامون از طریق بودجه‌ریزی منصفانه برای محرومیت‌زدایی و اشتغال‌زایی می‌شود.
قاسمیانی (۱۳۸۲) در پژوهشی تحت عنوان جهانی‌شدن و هویت قومی با روش مطالعه موردی کردستان عراق به مطالعه رابطه جهانی ‌شدن و هویت قومی در چهارچوب نظریه گیدنز و استیگلز می‌پردازد و چنین نتیجه‌گیری می‌کند که اگرچه جهانی شدن فرصت‌هایی را در اختیار هویت‌های محلی قرار می‌دهد ولی نوعی نظم ارگانیک میان امواج جهانی‌شدن و پدیده‌های محلی‌ ـ ‌سرزمینی وجود دارد که اصالت را به انواع فرایندهای جهانی شدن می‌دهد‌.

چارچوب نظری
ريچارد جنكينز هويت را پیش‌نیاز هرگونه زندگي اجتماعي مي‌داند، به باور او اگر محور و مبناي زندگي اجتماعي را برقراري ارتباط پايدار و معنادار با ديگران بدانيم، هويت اجتماعي چنين امكاني را فراهم مي‌كند. به بيان ديگر بدون وجود چارچوب‌هاي مشخصي كه شباهت‌ها و تفاوت‌ها را آشكار مي‌سازند، افراد يك جامعه، امكان برقراري ارتباطي معنادار و مستمر را نخواهند يافت (جنكينز، ۱۳۸۱: ۶).
هويت اجتماعي به شيوه‌هايي كه به واسطه آنها افراد و جماعت‌ها در روابط اجتماعي خود از افراد و جماعت‌هاي ديگر متمايز مي‌شوند اشاره دارد و برقراري و متمايز ساختن نظام‌مند نسبت‌هاي شباهت و تفاوت ميان افراد و جماعت‌ها است. شباهت و تفاوت با هم اصول پوياي هويت و عمق زندگي اجتماعي هستند؛ به عبارتي هويت اجتماعي درك ما از اين مطلب است كه چه كسي هستيم و ديگران کیست‌اند و از آن طرف درك ديگران از خودشان و افراد ديگر از جمله خود ما چيست؟
ميد وكولي این نظریه را مطرح می‌کنند که؛ از تعامل میان ”خود“ به عنوان تركيبي جاري و در عمل هم‌زمان با تعريف ”خود دروني“ و تعاريف ”خود“ كه ديگران عرضه مي‌كنند، ”خود بروني“ حاصل مي‌شود. خود بیرونی الگويي است كه بر مبناي آن ديالكتيك دروني ـ بروني شناسايي به عنوان فرايندي عمل می‌کند که به واسطه آن همه هويت‌هاي مهم از فردي و جمعي تركيب مي‌يابند. از ديدگاه ميد، هر فرد هويت يا خويشتن خود را از طريق سازمان‌دهی نگرش‌هاي فردي ديگران در قالب نگرش‌هاي سازمان‌یافته اجتماعي يا گروهي شكل مي‌دهد. بنابراين هويت هرگز امري يك‌جانبه نيست، بلكه آنچه ما هستيم در عين حال مفرد و جمع است. ما نه فقط خود را مي‌شناسيم، بلكه ديگران را نيز مي‌شناسيم و همچنين از سوي ديگران نيز شناخته مي‌شويم (جنكينز،۱۳۸۳؛ به نقل از مید ،۱۹۶۴: ۶۳).
تاجفل بر مبناي ديدگاه فوق هويت اجتماعي را با عضويت گروهي پيوند مي‌زند و عضويت گروهي را متشكل از سه عنصر مي‌داند:
۱ ـ شناختي: آگاهي از اينكه فرد به يك گروه تعلق دارد.
۲ ـ ارزشي: فرض‌هایی درباره پیامدهای ارزشی مثبت.
۳ ـ احساسي: احساسات نسبت به گروه و نسبت به افراد ديگري كه رابطه خاص با آن گروه دارند.
هويت اجتماعي از ديدگاه تاجفل عبارت است از آن بخش از برداشت يك فرد از خود كه از آگاهي او نسبت به عضويت در گروه/گروه‌هاي اجتماعي سرچشمه مي‌گیرد، همواره با اهميت ارزشي و احساسي منظم به آن عضويت (تاجفل ،۱۹۸۷: ۷۶).
هويت، معطوف است به بازشناسي مرز ميان خودي و بيگانه كه از طريق هم‌جنسی‌های اجتماعي و انفكاك درون گروه از برون گروه‌ها ممكن مي‌شود. از مهم‌ترين گروه‌هاي اجتماعي، گروه‌هاي قومي هستند كه مانند ديگر گروه‌هاي اجتماعي با رجوع به ديالكتيك دروني ـ بروني همواره خود را شناسايي مي‌كنند و در عين حال از سوي ديگران نيز شناخته مي‌شوند.
بارث الگویی از هويت قومي به عنوان هويتي اجتماعي ارائه می‌کند كه در آن هويت‌ها در جريان تعامل به وجود مي‌آيند و دست كم به طور بالقوه هم كه باشد انعطاف‌پذير، منوط به واقعيت و قابل چون و چرا كردن هستند، قاعده كلي در نظریه بارث اين است كه گروه‌هاي قومي توسط مردم در تعامل اجتماعي و در حرکت میان مرزها شناخته مي‌شوند. اين مرزها جنبه جغرافيايي ندارند؛ بلكه ساخت اجتماعي متراكمي هستند و هنگامي موجودیت می‌یابند كه مردمي به عنوان ”خاص“ تعریف شده‌اند و در هر زمينه كه آن خاص بودن مهم است به تعامل می‌پردازند؛ در اين فرايند معيار و ملاك عضويت در گروه خاص و نيز عواقب مترتب به اين عضويت تصور مي‌يابد (جنكينز: ۱۳۸۰، به نقل از بارث: ۴۱۰). مرزهاي گروه قومي، مكانيسم‌هايي را براي حفاظت از گروه در اختیار دارند كه شاخص‌هايي فرهنگي را براي شناخت تفاوت ميان گروه‌ها مشخص می‌کنند. اين شاخص‌ها چند ويژگي دارند: نمادين هستند، يك عضو را از غیر عضو متمایز و شرایط عضویت را مشخص می‌کنند و در واکنش به شرایط و محیط‌های اجتماعی خود را نمایان مي‌سازند (منینگ ناش ، ۱۹۹۶: ۲۱). مرزهای هویت‌های قومی همواره از طریق کنش‌های اجتماعی درون‌ و بیرون اجتماع‌های قومی تعریف‌‌، تحدید ‌و تولید می‌شوند. عناصر لازم براي ساخت هويت و مرز قومي توسط فرهنگ تعيين مي‌شود. مرزهاي قومي گزينه‌هاي هويتي، تركيب اعضا، ميزان عضويت و شكل سازمان‌ قومي را تعيين مي‌كند و به اين پرسش پاسخ مي‌دهند كه ما كه هستيم؟ فرهنگ هم محتوا و معناي قوميت را تأمین مي‌كند و به اين پرسش پاسخ مي‌دهد كه ما چه هستيم؟ (ناگل ، ۱۹۸۳: ۲۵۹).
مسئله قوميت و رابطه آن با جهاني شدن همواره در ميان طيفي از مخالفان و موافقان رشد قوم‌گرايي قرار داشته است، گروهي از انديشمندان مانند كاستلز معتقد هستند كه هويت‌هاي قومي در فرآيند جهاني‌شدن، رشد مي‌كنند و ما شاهد شکل‌گیری جريان‌هاي هويت‌يابي قومي جديد يا به تعبيري قوميت نوين هستیم كه به رشد دولت ـ ملت‌هاي جديد در عرصه جهاني و تشديد كشمكش‌هاي قومي منجر مي‌شود. گروهي ديگر مانند فدرستون از ادغام هويت‌هاي قومي در هويت‌هاي عام و جهاني سخن مي‌گويند يا بر آن هستند كه تفاوت‌هاي محلي بيشتر به شكل هويت‌يابي ملي در برابر جهاني شدن رخ مي‌نماياند كه در هر صورت اين ايده مشتمل بر هضم هويت قومي در برابر فرهنگ جهاني يا فرهنگ ملي خواهد بود. در اين ميان‌ انديشمنداني چون رونالد رابرتسون‌ به توضيح پيرايش يك فرهنگ جهان‌ ـ محل‌گرایی می‌پردازد كه در آن هم فرهنگ‌های مختلف محلي و هم يك فرهنگ مشترك جهاني هر دو جايگاه خود را دارند؛ استدلال رابرتسون این است که باید هم به وجه خاص حیات معاصر و تفاوت‌، هم به وجه عام حیات معاصر هر دو توجه کامل شود. بر این اساس شرایط سراسری بازنمایی هویت در وضعیت معاصر اشاره به این دارد که در زمان حاضر هویت را باید در رابطه با دو واکنش به فرایند جهانی‌شدن مورد توجه قرار دهیم یکی عام‌گرایی و دیگری خاص‌گرایی‌.
عام‌گرایی‌، آن دسته از واکنش‌های فرهنگی را شامل می‌شود که به شکل‌گیری و گسترش فرهنگ جهانی اشاره دارد و دربرگیرنده اصول‌، ارزش‌ها و معیارهایی درباره بشریت است که می‌توانند از حیث دامنه و اهمیت‌، جهانی باشند‌. اعتبار چنین اصول‌، ارزش‌ها و معیارهایی به علایق و تعلقات محلی‌، قومی‌، زبانی‌، نژادی و دینی فرد بستگی ندارد‌ (گل‌محمدی‌،‌ ۱۳۸۶).
عام‌گرایی فرهنگی دربرگیرنده انواع گوناگون و پرشماری از روابط و مواضع اجتماعی است و عام‌گرایی فرهنگی بخشی از آنها را تشکیل می‌دهد که بر انطباق، انعطاف، آمیزش، تعدیل و تفاهم استوار است و توسل به گفت‌و‌گو و هم‌پذیری را مناسب‌ترین و عملی‌ترین موضع هنگام برخورد با اطلاعات‌، افکار و ارزش‌ها و دیدگاه‌های جدید‌، می‌دانند (پیترسون ، ۱۹۹۹: ۱۹).
شمار بسیار زیادی از واکنش‌های فرهنگی در جهان معاصر در تقابل با عام‌گرایی ‌فرهنگی‌، شکل می‌گیرد که از آنها به عنوان خاص‌گرایی ‌فرهنگی نام برده می‌شود‌. خاص‌گرایی آن دسته از اندرکنش‌ها را شامل می‌شود که بر بی‌همتایی فرهنگ بومی‌، محلی و خاص‌‌، در تقابل با فرهنگ جهانی تکیه دارد و همواره با توسل به عناصر هویت‌بخش بومی و محلی در جست‌وجوی بنیادها‌، اصالت و هویت ناب است (گل‌محمدی‌،۱۳۸۶). بسیاری از گروه‌های خاص‌گرا کل فرایند جهانی‌شدن یا بخشی از آن را با عبارات و عناوین متفاوت رد می‌کنند‌؛ از دیدگاه آنها جهانی‌شدن، نه تنها تهدیدی جدی به شمار نمی‌آید بلکه فرایندی گریز‌ناپذیر و غیرقابل بازگشت هم نیست.
برخلاف عام‌گرایی فرهنگی که کم‌و‌بیش با نسبیت باوری فرهنگی ویژگی می‌یابد و بر هم‌پذیری استوار است، خاص‌گرایی فرهنگی‌، تساهل را برنمی‌تابد؛ البته این ویژگی در رابطه با خاص‌گرایی‌های فرهنگی گوناگون، نسبی است و از گروه و بستری به گروه و بستری دیگر متفاوت است بر همین اساس سه نوع خاص‌گرایی را می‌توان شناسایی کرد.
۱ ـ خاص‌گرایی منزوی که به رهیافت فرهنگی گروه‌هایی اطلاق می‌شود که می‌کوشند به شیوه‌های مختلف گروه خود را از محیط اجتماعی جهانی دور نگه دارند و بیشتر درصدد ایجاد فضای بسته فرهنگی هستند (پیترسون،۱۹۹۹: ۲۱ ـ ۲۰).
۲ ـ نوع دوم خاص‌گرایی را می‌توان خاص‌گرایی سرسخت و ستیزه‌جو نامید‌، که مطلق‌اندیش است و برتری فرهنگی خاص را ادعا می‌کند، با این تفاوت که در خاص‌گرایی مورد نظر‌، جهانگیر شدن فرهنگ موردنظر رسالتی غیرقابل چشم‌پوشی قلمداد می‌شود (همان).
۳- نوع سوم خاص‌گرایی، خاص‌گرایی ریشه‌دار است که می‌کوشد تمایز گروه‌های متأثر از فرایند جهانی شدن را حفظ کند‌. این خاص‌گرایان از گرایش‌های ادغام‌گر فرایند مورد نظر آگاه هستند ولی بر حفظ تنوع در برابر آن ادغام و همگرایی تأکید می‌کنند (همان).
پژوهش حاضر اهداف اولیه‌ خود را با عنایت به دو واکنش و اندرکنش فرهنگی مذکور دنبال می‌کند و بر مبنای دیالکتیک خاص‌گرایی‌ـ ‌عام‌گرایی مطرح‌شده در نظریه جهانی‌شدن رابرتسون، به جستجو برای پاسخی مناسب به سوالات پژوهش می‌پردازد.
جهانی‌شدن بنا به تعریف رابرتسون‌ مفهومی است معطوف به فشردگی جهان و تشدید و افزایش آگاهی از آن مانند یک کل‌ (همان) بر این اساس‌، تعریفی دو وجهی از جهانی‌شدن عرضه می‌شود که هم جنبه عینی جهانی‌شدن و هم جنبه ذهنی آن‌ را در برمی‌گیرد. ‌جنبه عینی جهانی‌شدن، به معنی فشرده شدن جهان در عالم واقعیت و جنبه ذهنی آن شکل گرفتن آگاهی نسبت به این جهان درهم‌فشرده است. رابرتسون پیدایش یک عرصه واحد جهانی را تنها از رهگذر نظریه‌ای اراده‌گرایانه مورد بررسی قرار می‌دهد. در اساس، درک او از یکپارچگی جهانی پیرامون بر اساس معیاری است که عاملان اجتماعی موجودیت‌، هویت و کنش خود را با آن می‌سنجند (تاملینسون‌ ، ۱۹۹۹: ۲۷۰). از این رو یکپارچگی جهانی در نظریه‌ جهانی ‌شدن رابرتسون به معنای یک شکل ساده‌اندیشانه چیزی چون فرهنگ جهانی نیست؛ بر عکس، یک وضعيت اجتماعي و پديدار شناختي پيچيده است از وضعيت جهاني‌ـ‌ انساني كه در آن سطوح مختلف زندگي انسان، با يكديگر در ارتباط قرار مي‌گيرند.
رابرتسون قائل به چهار سطح عمده ارجاع در بحث جهاني شدن معاصر است: ۱ ـ جوامع ملي ۲ ـ افراد ۳ ـ‌ ‌نظام جوامع در روابط بين‌الملل و ۴ ـ ‌نوع بشر. جهاني‌شدن به طور فزاينده‌اي ايجاب مي‌كند تا وضعيت جهاني ـ بشري را پیرامون اين چهار مقوله مفهوم‌بندي كنيم. هر يك از اين چهار مقوله توسط سه مؤلفه ديگر مشروط مي‌شوند. به‌طور مثال فرد به واسطه عضويت در جوامع معين، عضويت در نوع بشر و همين‌طور تحول در شرایط بين‌المللي به طور فزاينده‌اي به الزامات جديد مقيد مي‌شود. اين سطوح به واسطه درهم تنيدگي تعاملات و ارتباطات در جهان معاصر بيش از پيش در تعامل با يكديگر قرار مي‌گيرند و ناچارند بيشتر يكديگر را به حساب آورند، اين نه به معناي يكپارچگي مبتني بر همگني و نه به معناي ادغام جوامع نيست بلكه الگویی است كه در آن تفاوت در جهان، به‌طورکلی شناسايي مي‌شود، در نتيجه ساختارهاي ارتباطي جهاني با بيداري فراگيري از اين واقعيت براي ارتقاي اجتناب‌ناپذیر تمام رويدادهاي محلي تا سطح يك جهان واحد تركيب مي‌شوند (رابرتسون ، ۱۳۸۳: ۸). در جريان جهاني شدن در عين حال كه فرهنگ‌های خاص گوناگون به يكديگر نزديك مي‌شوند و فرهنگ‌هايي عام شكل مي‌گيرند، توسل به عناصر هویت‌بخش خاص فرهنگي در درون مرزهاي هويتي نيز تشديد مي‌شوند و به موازاتی كه امكان‌هاي فراواني براي همزيستي، تبادل و آميزش فرهنگي به وجود مي‌آيد، خاص‌گرايي‌هاي گوناگون فرهنگي نيز موجودیت می‌یابند. از اين رو ما در دوران معاصر در يك فرآيند عظيم دو وجهي هستيم كه هم‌زمان متضمن عام گردانيدن خاص و خاص گردانيدن عام است ‌و بخش عمده‌ای از واکنش‌های فرهنگی در جهان معاصر از دیالکتیک عام‌گرایی و خاص‌گرایی سرچشمه می‌گیرند (همان).
مسئله تنوع و تکثر فرهنگی از یک‌سو و ظهور یک فرهنگ مشترک جهانی از سوی دیگر‌ با توجه به رویکرد بیان‌شده دیگر به‌ صورت یک موقعیت متناقض تعریف نمی‌شود؛ زیرا این دو به جهت عام‌بودگی توقع خاص‌بودگی از یک‌سو و توقع افزاینده عام‌بودگی از سوی دیگر با یکدیگر پیوند خورده‌اند. این پدیده اخیر‌‌، ‌خاص گردانیدن عام‌بودگی مبیّن این اندیشه است که عام باید در قالب جهانی‌ ـ بشری انضمامیت پیدا کند‌؛ در‌حالی‌که در جریان نخست‌ یعنی عام گردانیدن خاص‌‌‌‌‌بودگی‌ متضمن انتشار گسترده این فکر است که در حقیقت برای خاص بودن، یکتا بودن‌، تفاوت و دیگر بودگی نهایتی نیست (همان).
فرايند جهاني‌شدن صرفاً معطوف به يك فرهنگ جهاني نيست، بلكه معطوف به اين است كه مردم چگونه به‌طور فزاينده‌اي فرهنگ‌ها، سنت‌ها و هويت‌هاي محلي از جمله هويت‌هاي قومي خود را در قالب الگوهاي جهاني‌شده عام مي‌سازند و در همان حال وجوه کلان زندگی را به زبان بومی برمی‌گردانند.

روش‌شناسي پژوهش
پژوهش حاضر در زمره تحقيقات كيفي جاي مي‌گيرد كه در آن از روش مصاحبه از نوع عميق استفاده شده است، روش‌هاي كيفي مي‌توانند ابزارهايي را براي كشف حوزه‌هايي كه ما به طور عميق آنها را نمي‌فهميم در اختيار بگذارند. آنچه در روش‌هاي كيفي برجسته است عبارت‌اند از:
۱ ـ در اين روش پژوهشگر با اطلاعات و منابع پژوهشي به طور طبيعي مواجه مي‌شود. مقصود از رويكرد طبيعي، خارج نكردن منبع از جايگاه آن در متن است.
۲ ـ تحليل داده‌ها در روش كيفي با بهره‌گيري از استقراء و اصل انگاشتن ويژگي‌هاي داده‌ها صورت مي‌گيرد.
۳ ـ در روش كيفي پژوهشگر هنگام شروع كار افق‌هاي كار پژوهش را اجمالاً تعيين مي‌كند؛ اما همواره با يك افق گشوده حركت مي‌كند و مستمراً اهداف را بر اساس مقتضيات داده‌ها بازسازي مي‌كند.
۴ ـ پژوهش‌هاي كيفي در زمره‌ روش‌هاي میان‌رشته‌ای به حساب مي‌آيند، اين روش‌ها آميزه‌اي از روش‌هاي پژوهشي جامعه‌شناسي، نقد ادبي و … هستند. نكته مهم اين است كه پيشاپيش هر يك از اين روش‌ها براي پژوهش فرض نمي‌شوند بلكه پژوهشگر بر حسب اقتضائات متن، يك يا چند روش را به كار مي‌برد.
۵ ـ در روش‌هاي كيفي پژوهشگر نبايد دغدغه‌ معرف بودن و تعمیم‌پذیری را به معناي محدود آن به خاطر راه دهد بلكه در عوض بايد به فكر درستي و مناسبت يا آنچه ربط‌پذيري ناميده مي‌شود باشد. (بليكي، ۱۳۸۴: ۳۲۵ ـ ۲۸۸)

شيوه گردآوري اطلاعات و جمعيت مورد مطالعه
تحقيق حاضر به بررسي و تحليل تجارب و نگرش‌هاي بيست و چهار نفر از دانشجويان كرد دانشگاه گيلان مي‌پردازد. در اين پژوهش براي اينكه محقق بتواند نگرش دانشجويان به عنوان مخاطبان موسيقي كردي را دريابد و اينكه افراد چگونه ميان هويت قومی‌شان و مصرف موسيقي ارتباط معنايي برقرار مي‌كنند با آنها مصاحبه عمیق داشته باشد.
محقق در انتخاب نمونه‌ها جهت مصاحبه از روش نمونه‌گيري تصادفي قصدمند استفاده كرد. معياري كه براي انتخاب پاسخگوها در نظر گرفته شد در درجه اول كرد بودن افراد و تائيد اين هويت از جانب خودشان و ديگري دانشجو بودن آنها بوده است. دانشجو بودن مصاحبه‌شوندگان از دو جهت براي محقق و كار تحقيق حائز اهميت بوده است؛ يكي به دليل دست‌يابي دانشجويان به منابع متعدد معنا و مراجع گفتماني، غير از گفتمان‌هاي مسلط در فضاي دانشگاه و ديگري ارتباط اين افراد با افراد و گروه‌هاي دانشجويي از قوميت‌هاي مختلف در دانشگاه است. براي انتخاب پاسخگوها بعد از آشنايي با يك يا چند نفر از دانشجويان كرد از آنها خواسته شد دوستاني را كه كرد هستند و با انجام مصاحبه مشكلي ندارند به محقق معرفي كنند. در ابتدا محقق با پنج نفر از افراد مصاحبه کرد و آنها را از چند و چون موضوع تحقيق آگاه كرد و هماهنگي لازم براي مصاحبه در مرحله بعدي فراهم شد. مكان لازم براي انجام مصاحبه‌ها در حد امكان با انتخاب مصاحبه‌شوندگان بود. پس از مصاحبه با پنج نفر اول، با اجازه افراد شركت‌كننده، اظهارات و سخنانشان ضبط گرديد و به كمك بازبيني‌هاي مجدد مصاحبه‌هاي اين افراد سوالات تحقيق پي‌ريزي شد و پس از آن مصاحبه با نوزده نفر ديگر از دانشجويان ادامه يافت كه نيمي از آنها دختر و نيمي ديگر، دانشجويان پسر بودند.
مصاحبه با تعداد بيست و چهار نفر به اين دليل بود كه محقق در بين اين تعداد، به فرآيند تكرار رسيد. به عبارت ديگر با افزوده شدن افراد بيشتر به مصاحبه، بينش‌ها و يافته‌هاي جديد به دست نيامد و افراد شركت‌كننده در تحقيق تقريباً تجارب و ايده‌هاي يكساني را بازگو مي‌كردند. بنابراين پس از مصاحبه با نفر بيست و چهارم، فرآيند مصاحبه متوقف گرديد. فرآيند مصاحبه در حد امكان باز بود و زمان هر مصاحبه به طور ميانگين سي تا چهل دقيقه به طول انجاميد.
محقق در مصاحبه با افراد، موسيقي را به دو بخش ايراني و غيرايراني دسته‌بندي و موسيقي ايراني را به دو نوع كردي و غيركردي تقسيم کرد و از افراد خواست تا تجارب شخصي‌شان را راجع به هويت قومي و نمود آن در مصرف موسيقي بيان كنند و اينكه آيا هويت قومي اين افراد در رويارويي با هويت‌هاي سترگي كه به متن فرهنگي آنها نفوذ مي‌كنند تا چه اندازه مي‌توانند در زندگي روزمره اين افراد جايگاه خود را حفظ كند و در اين زمينه آيا موسيقي مي‌تواند در برپايي هويت و عامليت اين افراد نقش داشته باشد؟ از پاسخگويان درباره ميل و علاقه‌شان به موسيقي كردي و غيركردي و جايگاه موسيقي كردي در زندگي روزمره‌شان سؤال شد و از رابطه اين علاقه با هويت قومی‌شان و اينكه چه اندازه موسيقي كردي مي‌تواند به احساسات و ايده‌هاي اين افراد راجع به اين هويت نمود ببخشد، از نحوه‌ دست‌يابي مصاحبه‌شوندگان به انواع موسيقي‌هاي ايراني و غيرايراني و از بينش آنها نسبت به كاركردي كه نوع خاصي از موسيقي مي‌تواند در ابراز هويت قومي داشته باشد پرسش به عمل آمد.
پرسش‌هاي انجام شده به طور كلي شامل هفت پرسش به شرح زیر است:
۱ ـ شما به چه نوع موسيقي‌هايي (ايراني يا غير ايراني) بيشتر تمايل داريد؟ چرا؟
۲ ـ از ميان هرکدام از انواع موسيقي به كدام يك از مؤلفه‌هاي زير شامل سبك، محتوا، زبان، تعلق به قوم و ملتي خاص و … اهميت مي‌دهيد؟ چرا؟
۳ ـ از ميان انواع موسيقي‌ها چه محتواهايي را مطلوب نظر خود مي‌دانيد؟ چرا؟
۴ ـ از چه طريقي با موسيقي‌هاي مطلوبتان آشنا مي‌شويد، لطفاً روش‌ها و منابع دسترسي خود به متون مختلف موسيقي را بيان كنيد.
۵ ـ به نظر شما كردي يا غير كردي بودن موسيقي مي‌تواند در انتخاب آن به عنوان موسيقي مورد علاقه‌تان تأثیر داشته باشد؟
۶ ـ از ميان انواع موسيقي‌هاي كردي، موسيقي‌هاي سنتي را بيشتر مي‌پسنديد يا موسيقي‌هاي مدرن را؟ چرا؟
۷ ـ در ميان انواع موسيقي‌هاي كردي چه محتواهايي براي شما از مطلوبيت بيشتري برخوردار است؟
اظهارات دانشجويان پس از انجام مصاحبه با دقت بسيار بازنويسي شدند و پس از بازخواني و بازبيني‌هاي مكرر اظهارات آنها، مفاهيم مشترك و مضامين نهايي تحقيق طبقه‌بندی شدند و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند. اسامي افراد به دليل حفظ هويت شخصي شرکت‌کننده‌ها با نام‌هاي مستعار و به انتخاب محقق آمده است.

یافته‌های پژوهش
دانشجويان مصاحبه‌شونده با توجه به نگرش‌هايشان در مورد ارتباط هويت قومی‌شان، با انتخاب، تمايل و علاقه به متون موسيقي به دو گروه خاص‌گرا و عام‌گرا دسته‌بندي شده‌اند. مهم‌ترين شاخص‌هاي عام‌گرایی عبارت‌اند از: نسبيت باروي، پذيرش عموميت زبان واحد در سراسر جهان، پذيرش ديدگاه‌هاي جهان‌ميهني و صلح، امنيت و آزادي فردي، كمرنگ شدن تعلقات قومي و ميهني، تأکید بر انطباق و آميزش و مهم‌ترين شاخص‌هاي خاص‌گرايي عبارت‌اند از: ذات باوري، تلاش براي بازسازي روايت تاريخي خاص، تأکید بر خلوص و اصالت فرهنگي خاص، تأکید بر تعلقات قومي و ميهني و مقاومت در برابر فرآيندهاي همگون ساز. با توجه به اين شاخص‌ها مصاحبه‌شوندگان در دو گروه مذكور دسته‌بندي شده‌اند.

گروه عام‌گرا
دانشجوياني در دسته‌ عام‌گرا قرار داده شده‌اند كه تعلقاتشان به هويت كُردي در گرايش آنها به موسيقي كُردي نقشي تعيين‌كننده ندارد. اين افراد در تعلق به فرهنگ و هويت‌هاي غير كُردي از جمله هويت‌هاي ملي و جهاني ديدگاهي انعطاف‌پذیر دارند. مفاهيم مورد تأکید اين افراد در انتخاب و علاقه به موسيقي كُردي يا غير كُردي به شرح ذيل است.

ارتباطي غیرمستقیم ميان هويت كردي و انتخاب متون موسيقي
دانشجویان عام‌گرا عمدتاً در ميان انواع موسيقي، بسته به علايق و شرايط خاص روحي، احساسي و فکری‌شان دست به انتخاب مي‌زنند و اين انتخاب بدون در نظر گرفتن كُردي و غير كُردي بودن موسيقي‌ها انجام مي‌شود.

”من از موسيقي يك اصالت هنري مي‌خوام به همين دليل به هر موسيقي‌اي از كُردي و فارسي گرفته تا انگليسي و … كه بتونه با روح من ارتباط احساسي برقرار كنه علاقه دارم، ارتباطي ثابت و پايدار كه گذر زمان و تكرار نتونه لذتش رو براي من كمرنگ كنه“ (سعید)

زبان كُردي ترانه‌ها و فضاي آهنگ‌هاي كُردي از دلايل عمده گرايش اين افراد به موسيقي كُردي است، زيرا زبان كُردي به عنوان زبان مادري فهم ترانه‌هاي كُردي را برايشان آسان‌تر مي‌كند. فضاي موسيقي‌هاي كُردي به سبب هم‌خواني بيشتر با محيط، شرايط و تجربيات فردي و جمعي زندگی‌شان، براي اين افراد مأنوس‌تر به نظر مي‌رسد.

”من در كنار انواع موسيقي ايراني و غير ايراني به موسيقي‌هاي فولكلور كُردي هم علاقه دارم این‌جور آهنگ‌ها با بيان ساده و عاميانه از مسائلي كه در اطراف من روي مي‌دهد یا در گذشته در محیط من وجود داشته حرف می‌زند و چیزهایی رو که من از بزرگ‌ترها شنیدم با گوش دادن به این آهنگ‌ها می‌تونم تصور کنم و این ملموس بودن خیلی برای من شیرینه“ (سمیه)

مصاحبه‌شوندگان عام‌گرا به مسائل دیگری مانند صدای هنرمند هم اشاره می‌کنند. مثلاً شهین می‌گوید: ”من بیشتر به صداها، منظور نوای هنرمندهاست که اهمیت می‌دم“ یا کاوان با اشاره به سبک موسیقی می‌گوید: ”سبک تند غربی رو ترجیح می‌دم و سبک موسیقی برای من از هر چیزی مهم‌تره“.

موسیقی کردی به عنوان منبعی برای شناخت هویت کُردی
مصاحبه‌شوندگان عام‌گرا موسیقی کُردی را نوعی چهارچوب مرجع برای حصول معرفت از هویت کُردی به شمار آورده‌اند این افراد بنا به اظهاراتشان به دنبال مسئله‌ساز شدن هویت کردی‌شان در رابطه با دیگر افراد از قومیت‌ها و فرهنگ‌های متفاوت، تمایلاتشان به موسیقی کردی بیشتر یا به عباراتی تأملی‌تر شده است. این دسته از مصاحبه‌شوندگان، در جریان پرسش از خود، جهت شناخت هویت قومی‌شان، معمولاً به دو گونه واکنش نشان داده‌اند:
۱ ـ کنجکاوی در برابر هویت قومی‌شان و در نتیجه مراجعه به منابع فرهنگی و کردی مانند موسیقی، با هدف شناخت هویت قومی‌شان.
۲ ـ تمایل به شناساندن این هویت به دیگران غیر کرد با استفاده از منابع معناساز فرهنگی مانند موسیقی.

”من همیشه موسیقی کردی را تا حدی گوش می‌دادم اما بعد از ورود به دانشگاه به موسیقی کردی بیشتر متمایل شدم تا به نحوی فرهنگ کردی رو بهتر بشناسم، موسیقی کردی به من کمک کرد تا چیزهایی را که در دایره ارزش‌های من قرار دارند بهتر درک کنم، ارزش‌هایی که در روح من بالقوه وجود داشتند و با رجوع به موسیقی کردی بالفعل شدند. حرف‌هایی که هیچ موسیقی دیگری به زیبایی و وضوح موسیقی كُردي برای من بیان نمی‌کنند“ (سمیه).

مصاحبه‌شونده دیگری در مورد جستجوی آهنگ‌های کردی به عنوان یکی از منابع فرهنگی قومی خود چنین ابراز می‌دارد:

”من از طرق مختلف سعی می‌کنم موسیقی‌هايي را كه بهشون علاقه دارم دانلود کنم مثلاً من از سایتی بنام توربو همیشه آهنگ‌هایی را که به آن علاقه دارم دانلود می‌کنم ولی نکته جالب اینكه در این سایت تمام آهنگ‌های کردی قدیمی هم که حتی ممکنه تا حالا نشنیده باشم وجود داره، شاید باورتون نشه آهنگ‌های كردي از این سایت دانلود کرده‌ام که اصلا نمی‌تونید فکرشم بکنید که در چنین سایتی در کنار به‌روزترین آهنگ‌های غربی وجود داشته باشن“ (آریان).

دانشجویان عام‌گرا برای موسیقی به عنوان منبعی برای شناساندن هویت کردی به کردها و دیگران غیر‌کرد اهمیت قائل هستند و بنابراین خواهان امروزی شدن سبک‌ها و ویژگی‌های موسیقی کردی هستند، طوری که نه تنها مخالف ورود عناصر زبانی و موسیقیایی غیر‌کردی به موسیقی کردی نیستند بلکه حتی ورود این عناصر را مایه غنای بیشتر موسیقی کردی و اثرگذاری بیشتر آن می‌دانند.

”من جوانم و میل به تغییر دارم و به همین جهت از سبک‌های قدیمی خوشم نمیاد. مثلاً سبک‌های دلخواه من راک و متال هستند و دلم می‌خواد با همین سبک‌ها هم موسیقی کردی گوش بدم، مثلاً من از طریق راک فارسی، بسیاری از اشعار حافظ را که اصلاً به شعرهاش علاقه نداشتم توانستم حفظ کنم و حافظ را بهتر بشناسم، پس کاربرد سبک‌های جدید در موسیقی کردی هم می‌تونه همین‌طور باشه“ (ئاکو)
بيان مسائل جمعي كردها با زبان‌ها و سبك‌هاي غيركردي در موسيقي است و با تأکید بر زبان انگليسي از نمونه‌های رویکرد به موسیقی برای شناساندن فرهنگ کردی به دیگران غیر کرد است.

”به نظر من موسیقی می‌تونه من کرد رو حتی با زبانی غیرکردی به افراد غیر کرد بشناسونه، مثلاً شاهین جعفر قلی در سوگ مایکل جکسون تنها ایرانی بود که به اجرای برنامه پرداخت و اونجا گرچه انگلیسی خوند اما ایرانی بودنش واقعاً جلب توجه کرد یا مثلاً پسر کردی که برنده جایزه معتبر موسیقی در سوئد شد، کُرد بودنش در شناساندن مردم کرد به غیر کردها خیلی می‌تونه تأثیر داشته باشه، از طرف دیگه وقتی در موسیقی کردی از تنظیمات جدید سبک‌های مدرن استفاده می‌شود، مخاطبان بیشتری را به خودش جلب می‌کنه“ (اوین)

تمایل به نادیده گرفتن مرزهای قومی و ملی در بهره‌گیری از موسیقی
این گروه از افراد تأکید بسیاری بر شباهت‌های خودشان به عنوان یک انسان کُرد با افراد سایر اقوام و ملل جهان دارند و نیز نسبت به هویت ملی خود و ارتباط آن با هويت قومی‌شان جهت‌گیری توأم با پذیرش ارزش‌های ملی دارند. مثلاً ویان می‌گوید: ”من اول یک ایرانی هستم بعد یک کُرد. اگر قرار باشد هر کدام از قومیت‌ها خودشون رو جدا از فرهنگ ملی بدونند از فرهنگ اصيل ایراني چیزی باقی نمی‌مونه“.
این گروه با مرزبندی‌های قومی و ملی در موسیقی مخالف هستند و ارزش و منزلت یکسانی از لحاظ تعلق به قومیت خاصی برای موسیقی قائل نیستند. تأکید آنها بر بیان مفاهیم مشترک انسانی یا لذت‌های مشابه در موسیقی است. مثلاً کاوان می‌گوید: ”به نظر من موسیقی کلامیه که از روح و احساس آدم‌ها نشأت می‌گیره از عمق روح آدم‌ها و آدم‌ها در عمق روحشون، احساسشون، تجربیات درد و خیلی چیزهای دیگر، همه مثل هم هستند؛ و اين مثل هم بودن‌ها در موسيقي‌هاشون تجلي پيدا مي‌كنه“.
آهنگ‌هايي با محتواي عاشقانه، اعتراض به جنگ، فقر، تخريب محيط‌زيست از جمله مضمون‌های مطلوب اين افراد است. به طور كلي محتوای عاشقانه در بين همه افراد و ساير موضوع‌های در بين نيمي از افراد مورد اشاره قرار گرفته است.

داشتن حسي از تعلق نسبت به موسيقي كُردي به نسبت ساير موسيقي‌ها
گفته‌ای گروه عام‌گرا نوعي از حس تعلق و تملك نسبت به موسيقي كُردي را نشان مي‌دهد كه ريشه در تعلق خاطر اين افراد به هويت كُردي دارد.

”يك تفاوت عمده در گوش دادن به موسيقي كُردي و غير كُردي براي من وجود داره و اون اينه كه وقتي به موسيقي كردي گوش مي‌دم، مدام در حال سبك، سنگين كردن آهنگي هستم كه دارم بهش گوش مي‌دم چون دلم مي‌خواد از ساير موسيقي‌ها كم نياره، بهتره بگم دلم مي‌خواد هميشه از ايني كه هست بهتر و بهتر بشه“ (توار)

”موسيقي‌هاي كردي با سبك‌هاي جديد كه من در كنار آهنگ‌هاي خارجي‌ گوش مي‌دم، ضعف‌هاي زيادي به خاطر نوپا بودن دارن؛ اما با وجود ضعف‌هاشون، من اين موسيقي‌ها رو گوش مي‌دم و حتي لذت زيادي هم مي‌برم و فكر مي‌كنم دليلش كردي بودن اونها ست وقتي موسيقي كردي‌اي با سبك جديد مي‌شنوم كه خوب كار شده، از درون احساس افتخار مي‌كنم“ (امین)

يك چهارم از مصاحبه‌شوندگان عام‌گرا تعلق خاطر خاصی نسبت به موسيقي كردي در مقایسه با سایر موسیقی‌ها نداشته‌اند. دانشجویان عام‌گرا موسيقي را منبعي براي بازنمودن ارزش‌ها، افكار، آمال و احساساتشان در نظر مي‌گيرند كه بدون توجه به تعلق ملي، قومي يا نژادي توانايي بالايي در ابراز اشتراكات انساني دارد. شكل‌گيري علاقه اين افراد به نوع خاصي از موسيقي به توانايي آن موسيقي در برقرار كردن ارتباط با فكر و احساس آنها (مخاطبان) بستگي دارد. از نكات بسيار اساسي در نگرش اين افراد به موسيقي كُردي اين است كه موسيقي كُردي دربردارنده مجموعه‌اي از معرفت‌ها، احساس‌ها و تجربه‌هاي فردي و جمعي آشنا است كه در شناخت هويت قومي خود از آن بهره مي‌گيرند. موسيقي كردي مي‌تواند ابزاري براي شناساندن هويت كُردي را به ديگران غير كُرد باشد. اين افراد اگرچه در برابر هويت‌هاي غير كُردي از جمله هويت‌ها و فرهنگ‌های ملي و جهاني بسيار انعطاف‌پذير به نظر مي‌رسند اما با اين حال حس نيرومند هويت قومي خود را حفظ مي‌كنند و تلاش براي بازسازي اين هويت، شناخت و شناساندن آن براي اين افراد حائز اهميت است.

گروه خاص‌گرا
گروهي از مصاحبه‌شوندگان در دسته خاص‌گرا قرار داده شده‌اند كه تعلقات هويتي آنها در گرايششان به انواع موسيقي كردي و غيركردي نقشي تعيين‌كننده دارد. مفاهيم مورد تأکید اين افراد در انتخاب و علاقه به موسيقي كردي و غير كردي به شرح ذيل است.

وجود ارتباط مستقيم ميان هويت كردي و انتخاب متون موسيقي
مصاحبه‌شوندگان خاص‌گرا در ميان انواع موسيقي‌هاي كردي و غير كردي اولويت را به موسيقي كردي مي‌دهند به نظر اين افراد گوش دادن به آواز‌ها، ترانه‌ها و آهنگ‌هاي كردي راهي براي شناخت معناي كُرد بودن تلقي مي‌شود. در نظر افراد خاص‌گرا، تمايل، انتخاب و مصرف موسيقي كُردي، ارج و ارزش نهادن به كرد بودن و تملك اين هويت است.

”موسيقي كردي در هر حال براي من در درجه اول اولويته، چون يادآور كُرد بودن منه، آواز هويت من و صد درصد متعلق به من و فرهنگ من، گوش دادن به موسيقي‌هاي كردي با دغدغه‌هاي درون من بسيار ربط پيدا مي‌كنه، چون من كرد بودن خودم را بسيار جدي مي‌گيرم“ (لیلا)

اهمیت موسيقي كردي در زنده نگه داشتن زبان كردي در جمله دلایل ارزش‌گذاری آن است. زبان كردي در نظر اين افراد بسيار حائز اهميت است و اهميت آن صرفاً معطوف به نقش ارتباطي آن نیست بلكه این زبان مؤلفه‌ای قابل توجه در حفظ هويت كردي به شمار مي‌آيد.

”موسيقي كردي، در نهاد خودش زبان كردي رو كه شناسنامه هويت كرديه حفظ مي‌كنه، مني كه درسم رو با زبان غيركردي مي‌خونم و طوري به زبان رسمي عادت دارم كه حتي خاطراتم رو با زبان كردي نمي‌توانم بنويسيم و حتي نامه‌هاي دوستانه‌ام رو به فارسي مي‌نويسم و به شدت به زبان انگليسي براي پيشبرد كارهام نياز دارم و درصدد يادگيري بيشتر انگليسي هستم، با گوش دادن به موسيقي كردي خيلي از كلمات كردي كه از طريق آوازها و ترانه‌ها مي‌شنوم در ذهنم ماندگار مي‌مونن، بخصوص كه بسياري از ترانه‌هاي دلنشين كردي را تكرار مي‌كنم“ (جمال)

تأکید بر موسیقی کردی به‌عنوان ابزاری برای حفظ هویت قومی
اين گروه از مخاطبان موسيقي كردي، ديدگاهي شديداً اعتراضي به شرايطي دارند كه حفظ و موجوديت هويت قومي آنها را به مخاطره مي‌اندازد و براي مقابله با چنين جرياني به عناصر فرهنگي از جمله موسيقي متوسل مي‌شوند. اين افراد با مصرف موسيقي كردي و اهميت دادن به آن به نوعي به مقاومت در برابر هر جرياني مي‌پردازند كه محو، هضم و يا انكار هويت محلي آنها را در خود دارد، واكنشي در برابر ناديده گرفته شدن يا به حاشيه رانده شدن.

”من چند سال پيش چندان تمايلي به موسيقي كردي نداشتم، ولي در يك نرم‌افزار فرهنگ لغت انگليسي، واژه كُرد، به عنوان قومي كوچ‌نشين در كوهستان‌هاي فلات ايران ترجمه شده بود اين موضوع من را خيلي تحت تأثیر قرار داد، بعد از آن من به داشته‌هاي هويتي خودم عرق بيشتري پيدا كردم، چون همين داشته‌هاست كه كردها رو آن‌طور كه هستند معرفي مي‌كند“ (آرین)

موسيقي كردي از هر نوعی، حامل پيام‌هاي هويتي است كه دريافت اين پيام‌ها، به تداوم هويت قومي ياري مي‌رساند. مثلاً هاوري مي‌گويد: ”موسيقي كردي يعني بخشي بسيار جدي از هويت محلي، در يك آهنگ غنائی و عاشقانه، وقتي از يك دختر كرد حرف مي‌زنه، اونجا كرد بودن اون دختره كه براي من به ارزش اون آهنگ اضافه مي‌كنه“.

”من شخصاً موسيقي‌هاي ميهن‌دوستانه‌ي كردي را ترجيح مي‌دهم. وقتي در يك ترانه گفته مي‌شود كوردستان نيشتماني جوان (كردستان سرزمين زيبا) اين زيبايي، زيبايي‌اي است كه روح من از كودكي با آن آشناست و درك چنين آهنگي از احساساتي نشأت مي‌گيرد كه ريشه در كيستي من دارد. من دلم مي‌خواست هنرمندان برجسته‌اي كه به سبك فولكلور ترانه‌هاي غنائی و عاشقانه مي‌خوانند هم از مضامين ميهن‌دوستانه بهره بگيرند چون اين كار به زنده نگه داشتن احساس‌هايي كمك مي‌كند كه به هويت قومي مردم مربوط است“ (محسن)

گرایش به حفظ اصالت موسیقی کردی
گروه خاص‌گرا به موسيقي‌هاي سنتي كردي تمايل دارند زیرا یک قوميت و هويت نيازمند شيوه بيان خاص خويش است. اين بيان به شيوه خاص كردي، توانايي پايداري بيشتر به اين موسيقي و به هويت مربوط به آن را مي‌بخشد. ويان مي‌گويد: ”من در ميان موسيقي‌هاي كردي، سنتي‌ها را بيشتر دوست دارم، فضاي كردي كه در اين آهنگ‌ها وجود دارد و فضاي نوستالژيكي كه در آن موسيقي‌ها وجود دارند را هزاران بار، به موسيقي‌هايي كه ساير فرهنگ‌ها در اون غلبه دارن، ترجيح مي‌دهم“.
افراد خاص‌گرا، مخالف ورود عناصر غيركردي به موسيقي كردي نيستند اما در صورتي كه اين عناصر در متن و زمينه‌اي از مؤلفه‌های موسيقي كردي وارد شوند به عبارتي افراد خاص‌گرا در صورتي ورود عناصر موسيقايي و فرهنگي غيركردي به موسيقي كردي را مطلوب مي‌شمارند كه برتري و غلبه مؤلفه‌های موسيقايي و فرهنگي كردي، در اثر حفظ شود. آنها در مقابل غلبه با عناصر موسيقيايي و مؤلفه‌های فرهنگي غيركردي در برخی آهنگ‌های کردی، واكنشي توأم با دل‌زدگی و حتي اعتراض دارند.

”من از آهنگ‌هاي غيركردي خوشم مياد. مثلاً آهنگ‌هاي تركي يا عربي، ولي وقتي آهنگ‌هاي كردي را با اون سبك‌ها مي‌خونن اصلاً نمي‌تونم تحملشون كنم. انگار روحم به من ميگه كه نبايد اجازه بدم اين جور آهنگ‌ها در هيچ شرايطي وارد روزها و لحظه‌هاي من بشن“ (هیوا).
”دوست ندارم به آهنگ‌هايي كه خيلي به شكل تقليدي كار مي‌كنن گوش بدم چون با گوش دادن، به آنها بها دادم و من عميقاً دوست ندارم به چيزي كه فرهنگي غيركردي را وارد فرهنگ كردي مي‌كنن و تهديدي براي فرهنگ كردي به شمار مياد، بها بدم“ (ريبين).

موسیقی غیر کردی و ارتباط معنایی و احساسی با هویت کردی
گروه خاص‌گرا نيز مانند عام‌گرايان بر اساس مشابهت‌هايي كه در روحيه و احساس افراد در همه‌جاي دنيا وجود دارد علاقه‌مند به موسيقي‌هاي خاص هستند مثلاً بيشتر افراد خاص‌گرا به عاشقانه‌هاي خارجي گوش مي‌دهند و از آن لذت مي‌برند، مضمون‌های جهان‌شمولی مانند آزادي، عدالت، حقوق بشر، ضديت با جنگ و … را نيز مورد تأیید قرار مي‌دهند؛ اما بيشتر افراد خاص‌گرا به آن دسته از موسيقي‌های غيركردي و خارجي‌ توجه می‌کنند كه با كرد بودن و هويت كردي آنها بتواند ارتباط احساسي و معنايي برقرار كند، يا به عبارتي مخاطبان بتوانند آن را نمودي از واقعيت‌هاي انساني ـ قومي خود به شمار آورند. زانيار با اشاره به ريتم برخي از آهنگ‌هاي خارجي مي‌گويد: ”از خيلي از آهنگ‌هاي غير كردي و غير ايراني، به خاطر ريتمشون خوشم مياد بخصوص اگر ريتم‌ حماسي داشته باشند، اين سبك حماسي بسيار شبيه آهنگ‌هاي كرديه“.
موسیقی‌های غیرکردی و حتی غیر ایرانی در صورت داشتن محتوا و مضمونی مشابه و مرتبط در با مسائل جمعي و تاريخي مردم كرد مورد توجه افراد گروه خاص‌گرا قرار می‌گیرند. ريبوار مي‌گويد: ”عاشق صداي جيپسي كينگ هستم، چون صدايي زخمي داره، صداي زخمي جيپسي كينگ براي من يادآور زخم‌هايي است كه در گذشته تاريخ مردم كرد در كشورهايي مانند عراق وجود داشته“. یافته‌ها گویای این مطلب است که تمایلات خاص‌گرایانه از نوع خاص‌گرایی ریشه‌دار (نوع سوم خاص‌گرایی) است.
مصاحبه‌شوندگان خاص‌گرا اگرچه موسيقي كردي را به دلیل توانایی در بازنمود احساسات و تعلقات فكري و روحي خود در اولويت قرار مي‌دهند، اما اين به معني حفظ هويت در حصارها و مرزهاي غيرقابل نفوذ فرهنگي نيست، افراد خاص‌گرا موسيقي‌هاي غيركردي را زندگي روزمره‌شان مصرف می‌کنند و مفاهيم عمومی مورد تأکید گروه عام‌گرا را نيز در دايره علايق و ارزش‌هاي خود قرار مي‌دهند، با اين تفاوت كه گروه خاص‌گرا احساس خودي بودن بيشتر به موسيقي كردي دارند و بر این خودی بودن تأکید قابل توجهی دارند و آن را به عنوان بخشي از هويت قومی‌شان در درجه بالايي از ارزش و اهميت قرار مي‌دهند.
مخاطبان خاص‌گرا، موسيقي كردي به ويژه سبك‌هاي اصيل و سنتي را فعالانه در به عنوان روش‌هايي براي معنا دادن به زندگي جمعي به كار مي‌برند، فرایند معنابخشی دربردارنده تعریف مفاهيم و نشانه‌های هويتي است كه برای تعيين موقعيت خود و تمايز در برابر صدمات همگون‌ساز ملي و جهاني مورد استفاده قرار می‌گیرند. در نظر این افراد موسیقی کردی از طريق معاني و پيام‌هاي هويتي، به برانگيختن احساس‌هايي در افراد ياري مي‌رساند كه تداعي‌كننده خاطرات جمعي و گذشته مشترك است كه به صورتي نمادين در آگاهي از حضور خود مي‌تواند با قدرت بسيار ايفاي نقش كند.
اين افراد با مصرف موسيقي كردي و بها دادن به آن و مصرف متون آن در شرايطي كه امكان دسترسي به انواع موسيقي‌ها به واسطه گسترش رسانه‌هاي جمعي وجود دارد به لحاظ نمادين به هر آنچه به معني تهاجم به هويت كردي يا انكار آن هويت باشد، اعتراض می‌کنند. لازم به ذكر است كه همه دانشجويان ورود به دانشگاه را عاملي مؤثر در گرايش و تمايل بيشتر يا تأملی‌تر به موسيقي كردي ذكر كرده‌اند و غالباً دو دليل عمده را در این مسئله تأثیرگذار دانسته‌اند.
۱ ـ تعامل با دانشجويان غير كرد و آشنايي با فرهنگ‌های متفاوت كه زمينه‌ساز پرسش از هويت کردی‌شان بود.
۲ ـ دسترسي بيشتر به منابع گفتماني و معرفتي مختلف كه زمينه‌ساز جستجوي تأملی در هويت قومی‌شان را فراهم نموده است مانند كتب، مجلات، سايت‌هاي اينترنتي.
بررسي گفته‌های دانشجویان نشان مي‌دهد كه تأثیر فضاي دانشگاه بر انتخاب و مصرف موسیقی در مورد دانشجويان گروه عام‌گرا با دانشجويان گروه خاص‌گرا به شكلي متفاوت اثرگذار بوده است. طوري كه غالباً در مورد گروه خاص‌گرا به شكل واكنشي براي اثبات وجود هويت كردي و در مورد گروه دوم به شكل واكنشي جهت شناخت هويت كردي نمود يافته است.

جدول ۱: دسته‌بندي جمعيت مورد مطالعه بر حسب گرايش‌هاي عام‌گرا و خاص‌گرا
سلیقه موسیقایی دختر پسر تعداد
عام‌گرا ۸ ۶ ۱۴
خاص‌گرا ۴ ۶ ۱۰
كل ۱۲ ۱۲ ۲۴
منبع: نگارنده

بررسي و تحليل نگرش‌های مصاحبه‌شوندگان نشان مي‌دهد، كه مي‌توان ميان نمود شاخص‌هاي عام‌گرايي و خاص‌گرايي، با مفاهيم مورد تأکید اين افراد، ارتباطي به شرح زير برقرار کرد.

شاخص‌های گروه عام‌گرا
۱ ـ نسبیت‌باوری در مقوله وجود ارتباط غیر‌مستقیم میان هویت کردی و انتخاب موسیقی.
۲- پذیرش دیدگاه جهان میهنی، کمرنگ شدن تعلقات قومی و میهنی و همچنین شاخص پذیرش عمومیت زبانی واحد در سراسر جهان در مقوله تمایل به نادیده گرفتن مرزهای قومی، ملی و نژادی در بهره‌مندی از موسیقی.
۳- تأکید بر انطباق و آمیزش در مقوله گرایش افراد به امروزی بودن و میل به تغییر.
۴- پذیرش دیدگاه‌های آزادی و بهزیستی فردی و صلح و امنیت در بیان علاقه‌ افراد به مضامین و محتواهای ضد جنگ، ضد فقر، ضد تبعیض نمود یافته‌اند.
وجود مقوله‌های؛ داشتن حسی از تعلق به موسيقي كُردي نسبت به سایر موسیقی‌ها و توجه به موسيقي كُردي به عنوان منبعي براي شناخت هويت كُردي، نمود بخشي از شاخص‌هاي خاص‌گرايي است كه عبارت‌اند از تأکید بر تعلقات قومي، ميهني و تلاش براي بازسازي روايت تاريخي خاص.

شاخص‌های گروه خاص‌گرا
۱ ـ تأکید بر تعلقات ميهني در مقوله وجود ارتباط مستقيم ميان هويت كردي افراد و انتخاب متون موسيقي.
۲ ـ تلاش براي بازسازي روايت تاريخي خاص و تأکید بر خلوص و اصالت فرهنگی خاص در مقوله‌ی گرایش به حفظ اصالت موسیقی.
۳ ـ مقاومت در برابر فرآيندهاي همگون ساز جهاني در مقوله تأکید بر اهميت موسيقي كردي به عنوان ابزاري براي مقاومت.
تلاش براي ايجاد فضاي بسته فرهنگي از مهم‌ترين شاخص‌هاي خاص‌گرايي است و در تقابل با شاخص‌ نسبيت‌باوري در عام‌گرايي قرار مي‌گيرد كه به دليل وجود ارزش‌هايي چون انسان‌دوستی، صلح و امنيت، گرايش به موسيقي‌هاي ضد جنگ و موسيقي‌هاي انتقادي، در انتقاد به نابرابري‌هاي اجتماعي و … در ميان افراد خاص‌گرا تعديل مي‌شود. در واقع كردستان ميهني افراد كه نمود شاخص تأکید بر سرزمين و مكان خاص است به دليل پذيرش ارزش‌هاي فوق در كنار جهان ميهني افراد قرار مي‌گيرد، نه در تقابل با آن. همچنين شاخص تأکید بر انطباق و آميزش كه از شاخص‌هاي عام‌گرايي است در مقوله تمايل مصاحبه‌شوندگان خاص‌گرا به موسيقي‌هاي غير كردي، در صورتي كه ارتباطي احساسي و معنايي با هويت كردي آنها برقرار سازد، نمود مي‌يابند.

نتیجه‌گیری
گروه عام‌گرا و گروه خاص‌گرا با نگرش‌ها و سلیقه‌های متفاوت به موسيقي و ارتباط آن با هويت قومي خود مي‌نگرند، اما تحليل گفته‌هاي آنها حاكي از وجود تمایلی توأمان از عام‌گرايي و خاص‌گرايي در ميان هر دو گروه است. هويت كردي افراد خاص‌گرا در ميل و علاقه‌شان به انواع موسيقي كردي و غير كردي نقشي تعيين‌كننده دارد؛ اما اين به معناي عدم پذیرش ساير انواع موسيقي و مخالفت با ورود موسيقي‌هاي غيركردي به شخصي‌ترين فضاهاي روزمره آنها نيست. این گروه در جستجوي راهي براي بيان خود از طريق عناصر معناساز فرهنگ مانند موسيقي، با ساير موسيقي‌ها آشنا مي‌شوند و به تبع آن گستره‌اي وسيع‌ از سلیقه‌های متنوع در آنها شكل مي‌گيرد كه به نمود گرايش‌هاي عام در افكار و ايده‌هايشان مي‌انجامد. در مورد افراد عام‌گرا نيز به همين ترتيب است، يعني افراد عام‌گرا ميان هويت كردي با انتخاب متون موسيقي ارتباطي غيرمستقيم برقرار مي‌كنند اما هم‌زمان موسيقي كردي را منبعي مي‌دانند كه نوعي معرفت قومي را در اختيار آنها قرار مي‌دهد. این گروه در جستجو به دنبال (خود) به انطباق موسیقی كردي با تجربه‌هاي زيسته خود پي مي‌برند. در نتيجه افراد با كششي دوگانه با موسيقي‌هاي كردي و غير كردي مواجه مي‌شوند. در توضيح تمايلات دوگانه اين افراد، تأمل در دو مسئله ضروري به نظر مي‌رسد. اول مفهوم هويت، به منزله روايتي كه مبنا و شالوده توضيح خود و غير خود قرار مي‌‌گيرد؛ كه در چهارچوبي قياسي از شباهت و تفاوت و در جرياني از تعامل به وجود مي‌آيد و ديگري توجه به شرايط فرهنگي در نتيجه جهاني شدن، در چند دهه گذشته است زيرا فرآيندهاي جهاني‌شدن فرهنگ، با افزايش ارتباطات از طريق پيشرفت و گسترش ابزارهاي ارتباطي مدرن سبب مي‌شوند در دنياي معاصر همه منابع فرهنگي مانند موسيقي، در عرصه جهاني حضور يابند و زمينه‌ ارتباط متقابل هويت‌هاي مختلف را فراهم سازند.
جهاني شدن از طريق بازسازي فضا و زمان، نفوذپذير كردن مرزها و گسترش چشمگير فضاي اجتماعي سبب پيچيدگي، تنوع و سياليت امر فرهنگي مي‌شود. در اين فضا، معنا و اشكال معنادار برگرفته از منابع تاريخي در تعامل با يكديگر قرار مي‌گيرند و به مقايسه روايت‌هاي هويت‌هاي مختلف می‌پردازند. در نتیجه گروه‌هاي قومي بر اساس ريشه‌ها‌، موقعيت و گذشته خود روایت‌های جدیدی با درک تفاوت‌ها و شباهت‌های میان خود و دیگران برای بازتعریف خود ارائه می‌کنند. اين افراد نوع جديدي از روايت خود را ايجاد مي‌كنند كه در آن ضمن مقايسه خود با ديگرهاي مشابه از خاصيت و بي‌همتايي خود آگاه مي‌شوند و به نوعي تکثرگرایی خودآگاه مي‌رسند. (بیر ،۱۹۹۶: ۳۰۶). هنرز با اشاره به تمايز محلي ـ جهان‌وطنی، می‌گوید كه براي افراد محلي، تنوع و گوناگوني، همان اصلي است كه امکان پایبندی آنها به فرهنگ‌های خاص خود را فراهم می‌کند. البته لازم به ذكر است كه بازسازي شدن تفاوت و تنوع صرفاً به معناي احياي فرهنگ‌های محلي و فضاهاي بسته فرهنگي نيست بلكه علاقه جديد به خاصیت، با آگاهي از تأثیر گريزناپذير فضاي جهاني همراه است و در چارچوب منطق جهاني شدن عمل مي‌كند. (مورلي و رابينس ، ۱۹۹۶: ۱۹ ـ ۱۵)
مخاطبان كُرد، در فضایی آكنده از مرزهاي درهم‌تنیده فرهنگي امكان دست‌يابي به انواع منابع معناساز كردي و غيركردي را در داخل مرزهاي ملي و سرزميني دارند. در این شرايط افراد به دنبال هويت قومي خود از ميان انواع هويت‌هاي غيركردي به كاوش مي‌پردازند و به دنبال فرصتي براي روايت خود مي‌گردند، روايت هويتي در حاشيه كه پيش از اين چندان فرصتي براي روايت نيافته بود. در جريان اين فرآيند سوژه كُرد امروزي تفاوت و شباهت را در مورد قوم خود شناسايي مي‌كند و در عين حال توانايي شناسايي و تعريف شباهت‌ با ديگران متفاوت را مي‌يابد كه گرچه در كرد بودن متفاوت هستند اما در انسان بودن همانندند. گروه مورد مطالعه كه با فضا و منابع گفتماني متعدد در ارتباط هستند در برابر نفوذ نمادهاي معناساز هويت‌هاي غيركردي به دو گونه واكنش نشان مي‌دهند:
۱ ـ باز كشف تفاوت‌ها در جريان تعامل با ديگران غير كرد در افراد عام‌گرا.
۲ ـ باز كشف شباهت‌ها با ديگران غير كرد در جريان تلاش براي تعريف مرزهاي هويتي كردي و ابراز خود از سوي افراد خاص‌گرا.
بازكشف تفاوت‌ها يا آنچه هنرز آگاهي از خاصیت و بي‌همتايي خود مي‌نامد، به حفظ هويت قومي در حين جهان‌وطن بودن ياري مي‌رساند. امير می‌گوید: ”من در موسيقي، مفاهيمي را ترجيح مي‌دهم كه به كليت بشر مربوط باشد، اما اين به معني ترجيح دادنه، بحث اولويته نه به معني كنار گذاشتن هويت كردي يا ناديده گرفتن اون مثلاً آهنگ ”ده‌لالو“ به عمق احساس من رسوخ مي‌كنه و هر جاي دنيا باشم به اون عشق مي‌ورزم“. اين امر در مورد افراد خاص‌گرا كه موسيقي كردي را در مقام روشي براي ابراز وجود و مقاومت در برابر نفي خود به كار مي‌گيرند، به كشف شباهت‌ها مي‌انجامد. شباهت‌هايي انساني كه موسيقي با بهره‌گيري از احساسات و لذت‌هاي انساني، به شكل نمادين در شناسايي آنها ياري مي‌رساند. رزگار مي‌گويد: ”من به آهنگ‌هاي لورينا مك كنيت خيلي علاقه دارم، به من حس عجيبي ميده و اون موسيقي با وجود اينكه كردي نيست من رو به ريشه‌هام برمي‌گردونه“. ويان مسئله اعتراض به جنگ را مطرح می‌کند: ”آهنگي از آناستازيا در اعتراض به جنگ به عنوان پديده‌اي ضد بشري سروده شده و انسان‌ها رو به شكل آدمك‌هايي با همه چيزهايي كه دارن، از جمله عشق در آتش مي‌سوزاند. من يه همچين آهنگي رو، هر جا و به هر زباني گوش مي‌دم و اين يعني اوج زيبايي“ يا مريم كه مي‌گويد: ”بعضي وقت‌ها آهنگ‌هاي خارجي را مي‌شنوم كه بی‌نهایت خوشم مي‌آيد حتي گاهي آرزو مي‌كنم كاش اين آواز با زبان كُردي خوانده مي‌شد“.
جهاني شدن چيزي نيست كه به شيوه‌اي نظام‌مند يكساني توليد كند. در واقع امر جهاني از طريق خاص بودن عمل مي‌كند، با فضاهاي خاص و قوميت‌هاي خاص، توافق حاصل مي‌كند و از طريق بسيج كردن هويت‌ها و نظايرش عمل مي‌كند، هميشه نوعي دیالکتیک پيوسته ميان امر جهاني و تمايل به محدود شدن و محلي شدن وجود دارد. حركت در اين دو مسير، دو وجه از حركت واحد از دوره تحت سيطره فرهنگ‌های ملي به دوره جديد است. دوره‌اي كه از طريق كشمكش هويت‌هاي حاشيه‌اي براي آمدن به صحنه تغيير شكل يافته است. تناقض اينجا است كه در جهان ما هويت حاشيه‌اي مانند هويت قومي به فضايي قدرتمند بدل شده است. هر چند قدرت اين فضا محدود است اما به هر تقدير قدرت است (هال،۱۹۹۶: ۲۴۵ ـ ۲۳۷)
اين امر به معناي وجود فضايي آرماني، با تمام شرايط براي سخن گفتن نيست به ويژه كه توليدات فرهنگ غربی، قابل مقايسه با فرهنگ‌های محلي نيست، اما به قول هال، مسئله اين است كه در چند دهه اخير خاموش نگه داشتن زبان‌ها و گفتمان‌‌ها امکان‌پذیر نیست. آريان در سايت توربو، انواعي از آهنگ‌هاي خارجي و هم‌زمان بسياري از آهنگ‌هاي كردي را دانلود می‌کند. آهنگ‌هايي كردي كه عام‌گرايان آنها را بخشي از منابعي خودشناسي قومي می‌دانند. تلاش براي درك عنصر خلاقانه هنر مدرن همواره ما را به نوعي در ارتباط با زبان هنري مناطق حاشيه‌اي قرار مي‌دهد، در همان حال نمي‌توان در جهان امروز موسيقي محلي يا سنتي را يافت كه نواي موسيقي‌هاي دور و نزديك را نشنيده باشد و به تنظيم‌هاي جديد بی‌اعتنا باشد (همان: ۲۴۷). زیبایی‌شناسی موسيقي كردي و تأثیر آن در برپايي هويت قومي‌، نوعي زيبايي‌شناسي دورگه است دانشجويان خاص‌گرا از موسيقي كردي، انتظار حفظ اصالت و در عين حال به تنظيم‌هاي جديد علاقه دارند. در میان عام‌گرايان، پذيرش تنوع و به روز شدگي حتي با زبان و سبك‌هاي غير كردي مورد تأکید است، زیرا می‌تواند ابزاري براي بيان هويت كردي مسائل آن به شمار آيد. كاوان مي‌گويد: ”فرقي ندارد كه با چه زباني مسائل مردم كرد بيان شود مهم اين است كه اين مسائل طوري بيان مي‌شود كه دركي عمومي در پي داشته باشد“.
در پاسخ به سؤال سوم مي‌توان چنين گفت: ۱ ـ به موسيقي كردي با مشخص ساختن فضاهاي فرهنگي كردي به مخاطبان خود مجال شناخت و روايت خود را مي‌بخشد. درنتيجه به ساخت و بيان هويت كردي مي‌پردازند. ۲ ـ موسيقي كردي با فراهم كردن زمينه‌ تعامل نمادين در شكل دادن به پندارهاي اشتراك داشتن با ديگران غير كرد ايفاي نقش مي‌كند. گروسبرگ بر اين باور است كه ”فهم موسيقي مستلزم طرح اين پرسش است كه موسيقي به هواداران خود، چه چيزي مي‌دهد، چه فرصت‌ها و امكاناتي را در اختيار آنها مي‌گذارد و چگونه به هواداران خود توان و قدرت اعطا مي‌كند؟ و آنها چگونه به موسيقي قدرت بيشتري مي‌دهند“ (بنت ،۱۳۸۶، به نقل از گروسبرگ ،۱۹۸۶: ۵۲). با توجه به تحليل‌هاي انجام‌شده در پژوهش حاضر مي‌توان چنين نتيجه‌گيري كرد كه:
موسيقي كردي با آماده ساختن زمينه چانه‌زني و دادوستد نمادين، در شرايط جديد جهاني، به ساخت و بيان هويت كردي در ميان مخاطبان خود مي‌پردازد، به آنها مجال شناخت خود و روايت خود را مي‌دهد و آنها با برپایی هویت قومی قدرتِ بودن و بازنمود آنچه را كه بوده‌اند و هستند را می‌یابند. مخاطبان نيز با رجوع به موسيقي كردي به مثابه منبعي براي خودشناسي و منبعي براي مقاومت در برابر هر قدرت مستحيل‌كننده، به موسيقي كردي قدرت مي‌بخشند.

منابع
بنت، اندي (۱۳۸۶)، فرهنگ و زندگي روزمره، ترجمه ليلا جوافشاني و حسن چاوشيان، تهران: نشر اختران.
تاملينسون، جان (۱۳۸۱)، جهاني‏شدن و فرهنگ، ترجمه محسن حكيمي، تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي ـ مركز بين‌المللي گفت‌وگوی تمدن‌ها.
جنكينز، ريچارد (۱۳۸۱)، هويت اجتماعي، ترجمه تورج ياراحمدي، تهران: نشر شيرزاده.
رابرتسون، رونالد (۱۳۸۲)، جهاني‏شدن، تئوري‌هاي اجتماعي و فرهنگ جهاني، ترجمه كمال پولادي، تهران: نشر ثالث.
رابرتسون، رونالد (۱۳۸۳)، «جهان ـ محلی شدن: زمان ـ فضا و همگوني ـ ناهمگوني»، ترجمه مراد فرهادپور، فصل‌نامه ارغنون، شماره ۲۴، صص: ۲۳۸ ـ ۲۱۱٫
رامين، علي (۱۳۸۷)، مباني جامعه‏شناسي هنر، تهران، نشر ني.
قاسمياني، صلاح (۱۳۸۲)، جهاني‏شدن و هويت قومي، پايان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران دانشكده حقوق.
گل محمدي، احمد (۱۳۸۰)، «جهاني‏شدن و بحران هويت»، فصل‌نامه مطالعات ملي، سال ۳، شماره ۱۰، صص: ۴۸ ـ ۱۱٫
گل محمدي، احمد (۱۳۸۱)، «نگاهي به مفهوم و نظريه‌هاي جهاني‏شدن»، فصل‌نامه مطالعات ملي، سال ۳، شماره ۱۱، صص: ۱۱۶ ـ ۸۵٫
گل‌محمدي، احمد (۱۳۸۶)، جهاني‏شدن، فرهنگ، هويت، تهران: نشر ني.
گيدنز، آنتوني (۱۳۷۵)، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقيان، تهران: نشر ني.
گيدنز، آنتوني (۱۳۷۷)، پيامدهاي مدرنيته، ترجمه محسن ثلاثي، تهران: نشر مركز.
محسنیان‏راد، مهدی (۱۳۸۷)، «آسیب‌شناسی مخاطب‏پنداری»، فصل‌نامه تحقیقات فرهنگی ایران، شماره ۳، صص: ۱۱۳ ـ ۷۹٫
Ameli, Saide Reza (2002), Globalization, Americanisation and British Moslim Identity, London: ICAS Press.
Appadurai, A. (1996), Modernity at Large, Minneapolis: University of Minnesota Press.
Beyer, P. (1994), Religion and Globalization, London: Sage.
Bhabbha, H. (1997), Location of Culture, London. Rutledge.
Clark, I. (1976), Sub- Calturs, Culturs and Class, Britian. London.
━━━ (۱۹۹۷), Globalization and Fragmentation, London: Oxford Univercity Press.
Dalby, S. (1998), “Geopolitics and Global Security”, In Rethinking Geopolitics, G.Tuathailand S. Dably (eds), London: Routledge.
Denora, Tia. (2000), Music in Everyday Life, Cambridge: Cambridge University Press.
Featherstone, M. et al. (1995), Global Cultures, London, Sage.
Friedman, J. (1994), Cultural Identity and Global Process, London: Sage.
Grossberg, L. (1986), The Rock after Pank? Critical Studies in Mass Communication, London: Routledge.
Hannerz, U. (1992), Cultural Complexity, New York: Columbia University Press.
Maning Nash. (1996), “The Core Elements of Ethnicity”, In Ethnicity, John Hutchinson and Anthony Smith (eds), London, Oxford Press.
Mathews, Gordon (2000), Global Cultur: Individual Identity Searching for Home in the Cultural Supermarke, London: routledge.
Mead, J. (1964), On Social Psycology: Selected Papers, Chicago: Univercity of Chicago press.
Merly, D. and K. Robins (1996), Space of Identity, London: Routledge.
Nagel, S. (1998), “Constructing Ethnicity” In New Tribalism, M. Hughey (ed.), New York: New York University Press.
Peterson, R. D. (1999), Social Problems, New Jeresy Press.
Robins, K. (1996), “Global Culture”, In Modernity and it’s Future, Richard Hall, David Held and Anthony MCGrew (eds), Open University Press.
Stokes, Martin (1997), Ethnicity. Identity and Music: The Musicall Construction of Place, London: Sage.
Tajfel, H. (1978), Differensiation between Social Groups, London: Academic Press.
Waters, M. (1995), Globalization, London: Routledge.

منبع: پژوهش‌های انسان‏شناسي ايران، دوره ۲، شماره ۲

Related Posts

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *