گفت و گویی با پرتو هوشمندراد (موسیقی شناس) درباره موسیقی اهل حق در کردستان ایران

پرتو هوشمندراد برندۀ یک جایزۀ معتبر از «انجمن ملی جغرافیا» (National Geographic Society) در آمریکا، برای پیگیری کار پژوهشی و پاسداری از میراث فرهنگی کُرد های اهل حق در منطقه گوران شده است. هوشمندراد دکترای خود را از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی دریافت کرده و پژوهش های گسترده ای درباره میراث فرهنگی اهل حق (یارسان) انجام داده است. عنوان پایان نامۀ دکترای او «اجرای ایمان: موسیقی مقدس کُردهای اهل حق منطقۀ گوران » است که سفارش آن از طریق انتشارات جهانی میکروفیلم دانشگاهی (یو.ام.آی) امکان پذیر است.
به عنوان یک پژوهشگر و نوازنده، تخصص او در موسیقی اهل حق منطقۀ گوران و موسیقی کلاسیک ایرانی است. او برندۀ جوایز گوناگونی برای پژوهش در این زمینه ها شده است که از آن میان باید به جوایز آلفرد هرتس، آندرو ملون، کنگره ملی کُرد، جایزۀ پژوهشی علوم انسانی، جایزۀ الفلاح از مرکز پژوهش های خاورمیانۀ دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، و جایزه دانشکدۀ موسیقی در دانشگاه برکلی اشاره کرد. [پرتو هوشمند راد در حال حاضر به عنوان سرپرستِ آکادمیکی پژوهش و امور اجرائی “مؤسسۀ فرهنگ های جهان” و استادِ مدرّس، در دانشگاه کالیفرنیا، در مِرسِد، مشغول فعالیت است.] …
– از اهل حق برایمان بگویید؟

اهل حق (یارسان) یک دین مخصوص به خود با این تعلیم پایه ای است که قدرتِ خدا، پس از مقام اولیۀ نیستی یا یگانگی مطلق، در یک روند دوره ای (سیکلیک)، خود را در هفت لایه نمایان (متجلی) می کند. این قدرتِ هفت لایه ای خدا «هفت تن/هفتن» نامیده می شود. نخستین دورۀ کامل آشکار شدن دین اهل حق در دنیای مادی به حدود هشتصد سال پیش باز می گردد. زمانی که سلطان سحاک برزنجی، این دین را در منطقۀ هورامان کردستان نمایان کرد.

«اهل حق» برای همۀ ادیان دیگر احترام قائل است و با وجود اینکه با بعضی از ایده های کلی که در دیگر آموزش های روحانی و دین های دیگر یافت می شود، نقاط مشترکی دارد، دینی مختص به خود است. اهل حق به وسیله یک سِری عبارات و ایده های ویژه و گاهی به امانت گرفته شده، جهان بینی خود را بیان می کند. این عبارات و ایده ها شامل عنوان ها، اشیاء مخصوص، مفاهیم منحصر به فرد، اعداد، حروف الفبا، رنگ ها، گلها، میوه ها، رایحه ها و گیاهان، و شخصیت های اسطوره ای و تاریخی ایران، عناصری از دیگر ادیان، و عوامل دیگر است.

ایده هایی که از مأخذ دیگر گرفته شده اند گاه به صورت تغییر یافته (به درجات مختلف) مطرح می شوند تا بتوانند به بهترین وجه رهنمودهای اهل حق را بیان کنند. در نتیجه، هدفِ بهره جُستن از این ایده ها و جوهره ها، بیان واضح و درستِ باورهای خود از راه های گوناگون، از طریق آن مفاهیم و جوهره هاست [خودِ مفاهیم به امانت گرفته شده در این حالت، اهمّیتِ اصلی خود را ازدست می دهند] .

اگرچه برخی ایده ها و عبارات صوفیه و اسلام (به ویژه اسلام شیعی) در متون دینی آنها و در فرهنگ زندگی روزمره شان حضور دارد، مردم اهل حق، بنا به تعریفِ علمی از اسلام و تصوف، مسلمان یا صوفی نیستند. این حرف بر پایۀ باورهای خاندان های خاموشی و یادگاری اهل حق منطقۀ گوران، مشاهداتِ شخصی من از زندگی روزانه و سنن آنها، در چهار- پنج سال گذشته، و مهمتر از همه، حضور نشانه های فراوان در«دفتر» (متون مقدس اهل حق) بنا شده است.

اکثریت مردم اهل حق، کُرد هستند و در استان کرمانشاه، در منطقه کُردنشین غرب ایران، زندگی می کنند. تعداد دیگری از آنان نیز از ملّیت های دیگر هستند که در دیگر نقاط ایران و جهان پراکنده اند.

پژوهش من بر اساس دیدگاه مردم اهل حق منطقۀ گوران در استان کرمانشاه و با تمرکز بر خاندان های خاموشی و یادگاری انجام شده است. این دو خاندان با چهرۀ مقدّسی به نام «آسید براکه حیدری» مربوط هستند، که در حدود دویست سال پیش، به دین اهل حق حیاتی دوباره داده است. گوران به عنوان حافظِ کهن ترین سنت های اهل حق، پرآوازه است. متأسفانه، من تا کنون فرصتِ کار پژوهشی با دیگر خاندان های محترم اهل حق را نداشته ام، با اینکه از محبّت و مهمان نوازی آنها همیشه برخوردار بوده ام. مردم اهل حق از صلح طلب ترین، سخاوتمندترین، و فروتن ترین مردمانی بوده اند که من در طول عمرم دیده ام.

– زندگی روزانه ، محله ها، حال و هوای منطقه، طبیعت، و مردمی که در طول اقامت در آنجا ملاقات کردید چگونه روی شما تأثیر گذاشتند؟ از تجربه هایتان برای ما بگویید.
علیرغم شرایط سختِ اقتصادی، زندگی بسیار آرامی در کرمانشاه و روستاهای پیرامون آن جریان دارد. مردم برای دیدن یکدیگر وقت می گذارند. حتی اگر تمام روز را کار کرده باشند و دو ساعت را هم از کار تا خانه رفت و آمد کرده باشند، شبی را در حیاط و زیر ستاره ها با هم می گذرانند و لذت می برند. نان سنگک به سخاوتمندانه ترین شکل و با خوش رویی تمام از سوی نانوایان عجیب سخت کوش به شما داده می شود. رفتگران صبح ها لبخند می زنند و هنگامی که از کنارشان می گذری برایتان آروزی سلامتی می کنند. آنها اغلبِ صبح ها وقتی در خیابان های کرمانشاه برای دویدن می رفتم با محبّت به من سلام می کردند.

یکی از سرگرمی های مورد علاقه من در اوقاتی که می توانستم استراحتی در بین کار داشته باشم، خریدن سبزی خوردن تازه از خیابان خیّام و رفتن به منزل خانوادۀ محترم عاطفی بود. من هفت ماه از مدّتِ اقامتم در کرمانشاه را مهمان آنها بودم. همراه با خانم مرضیه آزمون – خانم خانه و آموزگار محترم ادبیات – گپ می زدیم و سبزی ها را با هم پاک می کردیم. بچه ها نیز حضور داشتند: خاطره، عاطفه، فرهنگ و بهرنگ. با هم ناهار می خوردیم و گاهی وزن های شعر کلاسیک فارسی را با آقای عاطفی – آموزگار ادبیات، شاعر، و چهرۀ محترم ادبی – می خواندیم. جداً خوش می گذشت! پس از آن حدود یک ساعت چرت می زدیم، بلند می شدیم، چای و میوۀ بعدازظهر را می خوردیم و منتظر میهمانان می شدیم. در کرمانشاه چرتِ بعدازظهر هیچوقت ترک نمی شود! اگر بخواهید برای نیمۀ دوم روز نیروی کافی برای کار داشته باشید، چرتِ بعد از ظهر یک عادتِ بسیار سرحال کننده است.

در کرمانشاه، زنان، انجمن کوه نوردی خودشان را دارند و نشست های ادبی بسیاری در سطح شهر برپاست. حقیقتاً کرمانشاه، شهری است با فرهنگی بسیار غنی. کرمانشاه و مناطق پیرامون آن در آغاز بهار به زیباترین شکل خود درمی آید؛ با رختی از گل های رنگارنگ و زیبا که بر تن منطقه کشیده می شود.

مردم اهل حق از جمله صلح طلب ترین مردمانی هستند که من درطول زندگی ام ملاقات کرده ام. وقتی را که با استادانم و دیگر خانواده های اهل حق گذراندم مایۀ افتخاری بزرگ برای من بوده است. آنها مهربان، ثابت قدم در دوستی، و دست و دلی بسیار گشاده دارند. خیلی کم صحبت می کنند. «پیر» (رهبر مذهبی شان)، آسید نصرالدین، تقریباً هیچگاه سخن نمی گوید. هنگامی که با صدای آرامَش صحبت می کند، همه گوش های خود را نزدیک می آورند تا بشنوند او چه می گوید. سخنان او معمولاً از یک جمله فراتر نمی رود. سخنانش همیشه سرشار از محبّت و خردمندی است.

– ضمن پژوهش، آیا تجربۀ خاصی داشتید که شما را به گونه ای خاص تحت تأثیر قرار داده باشد؟
اجازه بدهید بخشی از پایان نامه ام را برایتان بخوانم: «آواز آن پرنده، عجیب ترین صدایی بود که در تمام عمرم شنیده بودم. وقتی او می خواند، گویی یک روح عظیم تمام روستا را پر از مویه می کرد. این نخستین تجربۀ من از “صدا”، در اولین هفتۀ کار میدانی، در دهکدۀ مقدّس توتشامی، در حدود ساعت ۴-۳ صبح بود.

این آواز آنقدر بی امان بود که تمام دهکده را در بر می گرفت و از پارسِ متوالی و سرمست کنندۀ صدها سگِ روستا فراتر می رفت، تا پایان شب. روز بعد، از همه می پرسیدم آن را شنیده اند یا نه. در سفرهای متعدّدم به توتشامی با بی صبری منتظر شنیدن دوبارۀ آن صدا و در صورت امکان، ضبط آن بودم. “پیر” مرا از حضور پرنده در اطراف با خبر می کرد و من صدای به هم خوردن سنگین و آرام بال او را می شنیدم. امّا آن آواز عجیب را دیگر هیچگاه نشنیدم.» این عجیب ترین تجربۀ من در طول پژوهشم بود.

– چه ارتباطی بین زندگی روزمرۀ اهل حق، و موسیقی و دین آنها وجود دارد؟
زندگی اهل حق پیوسته با ایدۀ قداست، از راه تنبور («تمووره» در کُردی) در منازل، شارِب دست نخوردۀ مردها، عکس چهره های مذهبی که در خانه ها آویزان است، اجرای سُلو یا گروهی نظم ها (مقام ها)، اجرای مراسم دعا دادن مواد خوراکی (جم) و حضور غذای متبّرک در خانه، وجود کتاب های اشعار مقدس (دفتر) در خانه ها، غروب آفتاب، و… پیوند دارد.

– دربارۀ پژوهشی که انجام دادید برایمان بگویید.
پژوهش و مطالعات اجرایی من در طول بیش از دو سال اقامت ممتد در کرمانشاه (۱۳۸۱-۱۳۷۹)، و در ادامۀ آن، از طریق گفتگوی مرتب تلفنی و سفرهای کوتاه مدّت به کرمانشاه تا زمان حاضر، به انجام پیوسته است. کار، شامل کلاس های هفتگی و مصاحبه های مقطعی و بحث های گروهی دربارۀ برداشتِ آوازی و سازی (تنبور) نظم ها، روخوانی و تفسیر متون مقدّس، آیین ها، لهجه های گوناگون زبان کُردی رایج در منطقه (شامل زبان مذهبی دین اهل حق، هورامی)، و مشاهدۀ زندگی روزانۀ مردم اهل حق می شد.

برای این فعالیت ها، از پشتیبانی سخاوتمندانه و دعای خیر پیر محترم منطقۀ گوران، آسید نصرالدین حیدری، و موهبتِ کار با دفتردانان و کلام خوانان محترم، آگاه، و فعّال منطقۀ گوران برخوردار بودم. این استادان محترم شامل استاد اسدالله فرمانی، اسکندرخان دانیالی، سید بَرزو دانشور، استاد طاهر یارویسی، استاد معارف امیری، کاکه کاکا برار استاد، سید عباس دامن افشان، سید تیمور محرابی، سید عابد محرابی، سید عزیز محرابی، سید ناصر یادگاری، سید خیال یادگاری، درویش جهانگیر رجبی، کاکی عزیز پناهی، کاکه لطیف منهویی، گروه های کلام گهواره، تپه گله و سیمانی، و استادان محترم دیگر بودند. [افتخار آشنایی و استفاده از معلوماتِ سید عبدالله حیدری، سید شاه مراد حیدری، سید عادل حیدری، درویش جهانگیر درویشی، و کاکی میرزا میرزایی را هم در سال گذشته پیدا کردم.] زبان کُردی (لهجۀ رایج منطقه) را هم با خانم ملوک تاج پورآویل و خانم سید ماه زنان افتخاری فرا گرفتم. برای فهرست کامل این آموزگاران محترم و خانواده های مهربان و عزیز آنها، لطفاً به سپاس نامه پایان نامه ام نگاه کنید.

در مدتی که در کرمانشاه بودم افتخار دیگری نیز نصیبم شد. به درخواست آ سید نصرالدین حیدری، ویرایش کتاب «راه رهروان یارستان» نوشتۀ سید بَرزو دانشور (سال ۱۳۸۰/۸۱)، چاپِ انتشارات چشمۀ هنر و دانش، در کرمانشاه، را به عهده داشتم. این کتابِ کوچک، به همّتِ خانم شایی خانقاه، اکنون در بسیاری از دانشگاه های معتبر در آمریکا مانند دانشگاه کالیفرنیا در برکلی فهرست شده است.

جامعه کُرد در کل، و به ویژه در کالیفرنیای شمالی، نیز بی اندازه مرا در شناخت فرهنگ و زبان های کُردی یاری داد. در این میان وظیفه دارم از شخصیت های محترم زیر سپاسگزاری کنم: خانم شایی خانقاه، (سرپرست بخش خاورمیانۀ کتابخانۀ دانشگاه کالیفرنیا در برکلی)، او نخستین آموزگارم در زمینۀ زبان کُردی و آشنایی با فرهنگ کُرد است. من همچنین توانایی خود را در زمینۀ خواندن کُردی نوشتاری، که برای بهره گیری آسان از فرهنگ کُردی-فارسی هَژار بسیار مهم است، مدیون او هستم. همچنین باید از آموزگاران مهربان و سخاوتمندم خانم فرح شهابی و کاک حسین مفتی، و خانم نسرین جلالی و کاک حسن جلالی ، در زمینۀ یادگیری کُردی هورامی پاوه و نودشه، سپاسگزاری کنم.

– هدف یا تمرکز اصلی در کار شما چیست؟
موضوع اصلی کار من نشان دادن پیوستگی عناصر و آیین ها در دین اهل حق، و عملکرد آنها برای رسیدن به درجه ای از تطهیر روحانی است که حضور پادشاهِ عالم غیب، سلطان، را امکان پذیر می کنند. در میان عوامل دیگر، اینها شامل ساز مقدّس تنبور، رپرتوار حقیقی و مجازی آوازی و سازی (تنبور)، متون مقدّس، و آیین ها (که در قلب آنها «جم»، آیین دعا دادن مواد خوراکی است) هستند. معنی روحانی جم، حضور پادشاه عالم غیب، سلطان است. مفهوم جم به تفصیل در پایان نامه بررسی شده است.

برای ایجادِ چشم انداز و زمینۀ مباحث پایان نامه، و بررسی جایگاه عناصر موسیقایی و پیوند آنها با دیگر جنبه های دین، در گفتار ۱، نمایی کلی از مفهوم آیین در دین اهل حق، با تمرکزی ویژه روی آیین جم، ارائه شده است. تنبور و متون، به ترتیب در بخش های ۲ و ۳ مورد بحث قرار گرفته اند.

در بخش های ۴، ۵، ۶ و ۷ موسیقی مقدّس اهل حق گوران، با تمرکز خاص بر روی بحثی تحلیلی از ارتباط متن با موسیقی، در رپرتوار نظم ها (واحدهای موسیقایی سازمان یافته)، ارائه شده است. من نظم ها را بر اساس برداشتِ خودِ موسیقی دانان اهل حق معرفی کرده ام: یعنی، بعنوان مجموعه ای از «نغمه» ها و شیوۀ از پیش تعیین شده ای که در آن متن با موسیقی هماهنگ می شود، و نه به عنوان «مُد» (Mode) (اصطلاحی در علم موسیقی شناسی) یا تعریف کلی که از «مقام» در مباحث موسیقی شناسی وجود دارد. به این نظم ها به عنوان «مُد» (Mode) هایی [یا مواد مورد استفاده] برای آهنگسازی و بداهه پردازی نگاه کرده نمی شود؛ از لحاظ سنتِ اجرایی، پدیدۀ واریاسیون در این موسیقی، فقط به مقدار بسیار اندکی مجاز است. با بررسی شیوۀ فورمولی که در آن متن ها با موسیقی هماهنگ می شوند، به نظر می رسد که این مجموعۀ مشخص، ارائه کنندۀ یک زبان ویژه، یکدست، و به هم پیوسته است، به این صورت که گویی یک آهنگساز [از عالم روح]، با هدفی واضحاً نیایشی و با توجهِ به متن ها، آن را آفریده است.

برای نشان دادن جزئیات متنی و موسیقایی که برای درک این رپرتوار، به عنوان یک هستی یکپارچه لازم است، در پایان نامه به آن از دید یک اجراکننده نگاه شده است. به این معنی که، دیدگاه های کلام خوان و «کلام وَ سینیل» (گروه خوانندگان که اصطلاحاً کلام را «تحویل می گیرند»)، به اضافۀ دیدگاه خودم به عنوان یک موزیسین، در مدتی که به فراگیری و تمرین این رپرتوار موسیقی مشغول بودم، ارائه شده اند.

با انگیزۀ این آنالیز موسیقایی و با اندیشۀ حفظ این میراث، نت نویسی کلیۀ نظم های منطقۀ گوران که در حال حاضر رایج است، نیز ارائه شده است. به منظور ارا ئۀ مُدل هایی که حتی الامکان نزدیکتر به برداشت های صحیح باشند ، نت نگاری ها بر اساس انتخابِ با احتیاط و دقت بسیار، و بر پایه گوش دادن مکرّر به اجراهای متعدّدِ نظم ها در طی چهار سال گذشتۀ پژوهشم انجام شده است.

هدف اصلی نت نگاری ها، ایجاد وسیله ای تصویری برای تحلیل و بحثِ واضح تر رپرتوار بوده است. بنابراین، با توجه به اینکه سنتِ عملی این موسیقی اساساً شفاهی است، در کار اجرایی، شاگردان و استادان باید از نت نگاری ها به عنوان یک وسیله برای رجوع، استفاده کنند. به منظور وفادار ماندن به جوهرۀ نظم ها، هنرآموز این موسیقی، باید تعبیر تنبوری و تعبیر آوازی نظم ها را از طریق استادان صاحب صلاحیت و فعّال، و گوش دادن و تمرین فراوان، در طول سالیان طولانی بیاموزد.

– آیا انواع دیگر موسیقی نیز با تنبور اجرا می شود؟
اگرچه مردم گوران بر این باورند که تنها نظم های تنبور، و به عبارت دیگر مجموعۀ مشخص رپرتوار نظم های سُلو (تکخوانی) و دسته جمعی (همخوانی) حقیقی، و نظم های تکخوانی مجازی تنبور، می توانند با تنبور نواخته و خوانده شود، پیر اهل حق گوران، با نوازندگانی که خارج از این محدوده حرکت کنند محترمانه برخورد می کند. با این حال، او تغییردادن یا اضافه کردن چیزی به رپرتوار سنتی تنبور را تأیید نمی کند.

این نظم ها به عنوان «موادی خام برای آهنگسازی یا بداهه پردازی» انگاشته نمی شوند. این موسیقی به همراه متن هایی که با آن استفاده می شود (به ویژه در بخش مقدّس رپرتوار)، به عنوان وحی آشکار شده از عالم غیب تلقی می شوند. به اضافه، حتی با این که بخش غیر مقدّس رپرتوار هیچگاه در یک نشست کلام (همراه با، یا بدون جم – یعنی آیین دعا دادن مواد خوراکی-) اجرا نمی شود، ولی این قسمت از نظم ها نیز بسیار برای اهل حق محترم است. در حقیقت، برخی از دفتر دانان و کلام خوانان قدیمی تر، بر این باورند که نظم های مجازی تنبورهم، در هر لحظه می توانند حالت مقدّس پیدا کنند، به ویژه اگر اشعار دینی اهل حق با آن ها خوانده شود.

– در مقایسه با دیگر سنت های موسیقایی در دنیا، چه چیزی موسیقی اهل حق را از بقیه مجزّا می کند؟
تنبور به عنوان تنها ساز مقدّس، رپرتوار موسیقی ویژه (شامل برداشت سازی و آوازی)، داشتن پیوند روشن و محکم با دین اهل حق، بستگی آن با آیین دعا دادن مواد خوراکی – یعنی جم- و جلسات گروهی همخوانی (کلام)، و اعتقاد به اینکه بخش مقدّس رپرتوار از عالم غیب آمده است.

– شما چگونه به فرهنگ اهل حق علاقه مند شدید؟
باید بگویم که سرنوشت بود. صدای تنبور بود. نخستین باری که صدای این ساز مقدّس را شنیدم مبهوت شدم. فکر کردم که این صدا از یک دنیای دیگر می آید و بلافاصله در قلب خود دانستم که باید این ساز و این سنت موسیقایی را فرابگیرم. آن زمان به هیچ وجه مطلع نبودم که این ساز، ساز مقدس اهل حق و تجلی یکی از هفت تن/هفتن (هفت روح مقدس دین اهل حق) آنها است.

– برای انجام این پژوهش، به عنوان یک زن تنها در این منطقه با چه موانع و مشکلاتی روبرو بودید؟
فکر می کنم بیشتر مردم تشخیص دادند که من با حسن نیّت این پژوهش را انجام می دهم، بنابراین، به عنوان یک زن دچار مشکلاتِ چندانی نشدم. همچنین از نظر خیر آسید نصرالدین، و سخاوتمندی استادانم، من فقط از مردم احترام و مهربانی دیدم. مهمترین مسئله، تطبیق با عادت ها و توقعاتِ فرهنگی جدید بود. با کمک مردم، این پروسۀ یادگیری برای من چندان طول نکشید. نکتۀ جالب این است که من با مردم چند محله دوست بودم. همۀ مغازه داران محترم و مسئولین رستوران ها و کتابفروشی ها را می شناختم و اغلب در هنگام پیاده روی، در خیابان های کرمانشاه، دقایقی برای سلام و احوالپرسی می ایستادم. علاوه بر مردم کرمانشاه و روستای توتشامی؛ مردم گهواره، تپّه گله و سیمانی، زرده، گوره جو، چقابور، و سرپل ذهاب و قصر شیرین، به ویژه با من بسیار مهربان بودند.

همچنین باید اضافه کنم که در جهان بینی ادواری دین اهل حق، جسم ها صرفاً قالب هایی هستند برای روح ها. حتی در «دفتر» (کتاب های اشعار مقدّس اهل حق) اشاره شده که: «روح های مقدس آنگاه قالب زن و مرد را پذیرفتند» (ترجمه از اصل هورامی). یکی از هفت تن، «رمزبار» مرتباً به هیئت یک زن تجلی می کند (و به صورتِ اشیاء یا پدیده های دیگری که اسرار خدایی را در دل دارند). اعضای دیگر هفت تن هم گاهی به صورت یک زن ظاهر می شوند. در نتیجه از نظر آموزشهای این دین، برای یک انسان، ظاهر مرد یا زن داشتن نباید باعث فرقی بشود.

– برنامۀ آیندۀ شما چیست؟
پی گیری پژوهش هایم درباره میراث فرهنگی اهل حق، و سنت ها ی دیگر موسیقی آیینی در جهان. همچنین در نظر دارم در مورد فرهنگ و زبان های کُردی بیشتر بیاموزم. به طور کلی، امیدوارم بتوانم توازنی میان پژوهش، اجرا، و تدریس در فعالیت های کاریم به وجود بیاورم.

احتمال دارد در نوامبر امسال برای افراد علاقه مند، یک سخنرانی درباره موسیقی اهل حق گوران در نشست سالیانه انجمن اتنوموزیکولوژی درآتلانتا برگزار کنم. [این سخنرانی که به دلیل کار پژوهشی در سال گذشته انجام نشد، امسال در نشست سالیانۀ همین انجمن در هاوایی برگزار می شود.]

– چه چیزهایی را بیشتر از همه چیز در زندگی دوست دارید؟
پنجره های آفتابی و درخت های زیاد! چایی با هل تازه-خورد-شده. فنجان و زیر فنجانی چینی سفید دور طلایی و ظریف. سلامتی. صلح و احساس خوشبختی در قلبم. خوشبختی دیگران. عقل سلیم. کنار فامیل و دوستان خوب بودن. دعا. هوشیاری. یادگیری. خدمت. تنبور. دفتر. و خوشبختی بچه ها. تقریباً این چیز ها.

– آخرین باری که شما را روی صحنه دیدیم (به عنوان نوازنده سه تار)، در یک کنسرت خیریه برای ارکستر سمفونیک سان فرانسیسکو بود که در کنار موزیسین های ارزشمندی چون مهوش گرامی و گلنوش خالقی برنامه داشتید. آیا همچنان فعالیت های اجرایی را دنبال می کنید؟
در چند سال اخیر به ویژه مشغول پژوهش و نوشتن درباره اهل حق بوده ام. این سال ها تقریباً سال های ساکتی برایم بوده اند؛ تنبور در طول این مدّت، همیشه با صدا و گاهی هم بی صدا، همراهم بوده است.

– مایل هستید چیزی به گفت و گویمان بیفزایید؟
فقط اینکه برای دریافت این هدیه خدا را شکر می کنم و امیدوارم خدمت کوچکی در راه حفظ میراث فرهنگی کُردهای اهل حق انجام داده باشم. میراثِ آنها دربرگیرندۀ خردِ ژرفِ آن جهانی است که تا کنون بیشتر پنهان و غیرقابل دسترس بوده است. آنها به تدریج خود را به دنیای بیرون باز کرده اند. به هر تقدیر، حالا که دارند آهسته آهسته این فرهنگ را با سخاوتمندی به دنیای بیرون عرضه می کنند، امیدوارند و خواهان این هستند که با این هدیه با دقت و احترام برخورد شود.

همچنین مایلم اضافه کنم که انجام این پژوهش بدون بلند نظری و سخاوتمندی آسید نصرالدین حیدری، استادانم در زمینۀ فرهنگِ اهل حق، مردم اهل حق، حامی آکادمیکِ من پروفسور بانی وید (دردانشکده موسیقی دانشگاه کالیفرنیا در برکلی)، پروفسور بنجامین برینر (همان دانشگاه)، پروفسور مری مک گن، آر. اس. سی.جی (مرکزعالی الهیات در برکلی)، پروفسورهای دیگر، پشتیبانی خانوادۀ عزیزم، دوستانم، معلمانم، جامعه کُرد در ایالات متحده و ایران، و جوایزی که پیشتر از آنها صحبت کردم، ممکن نمی بود. غیر از افرادی که پیش تر از آنها قدردانی شد، وظیفه دارم از محبّت و یاری فراوان خانواده ها، افراد، و مؤسسه های محترم زیر نیز سپاسگزاری کنم (به ترتیب الفبا):

خانواده ها:
آزمون، استاد، اصغرپور، افتخاری، القاصی، امیری، امینی، باقری، بهزاد، پریشانی، پناهی، پورناظری، پیروی، توکل، جلالی، جمشید پور، جمیل پناه، حیدری، خاموشی، خانجانی، خانقاه، دامن افشان، درویشی، دانشور، دانیالی، رجبی، رسایی، رضایی، روشنگه، رهبری، سبحانی، سجّادی، سراج الدینی، سنجابی، سهیلی، شاه ابراهیمی، شریف، شهابی، صالحی، عاطفی، غلامی، فرمانی، قاسمی، قنبری، کاکایی، کرمی، کرمیان، محرابی، مفتی، ملکوتی، منهوئی، میرزایی، نوروزی، وکیلی، هاشمی، یادگاری، یار ویسی.

افراد و بنیادها:
آ سید بابا یادگاری، آسید آقا شاه ابراهیمی، جهانگیر اشرفی، فرمان بهبود، دیوید بیثل، داگلاس جانسن، ناصر رستگار نژاد، داریوش زرگری، کاک سامان شالی، حسین علیزاده، مهدی کمالیان، مهوش گرامی، محمد موسوی، درویش نظری و اهل حق ساوه، کارمندان محترم تکیۀ آسید براکه و منزل آقا و گنبد بابا یادگار و زیارتگاه سلطان، حاجی ابوالقاسم کرمی رییس محترم آژانس سعدی درکرمانشاه و کارمندان فرهیختۀ آن، مؤسسۀ فرهنگی ماهور، مؤسسۀ هومت،…و همۀ دوستان و استادان دیگر. در سپاس نامه، اسامی کامل افراد محترم دیگری که مرا در اینکار کمک کرده اند لیست شده است.

از شما برای گفتگوی با ما و آگاهی که به ما دادید سپاسگزاری می کنم.
من هم سپاسگزارم بخاطر فرصتی که به من دادید تا درباره اهل حق گوران و کار پژوهشی ام صحبت کنم.

ماخذ:
Javid, Jahanshah.“Followers of the Truth; Interview with Partow Hooshmandrad on the music of the Ahl-i Haqq in Iranian Kurdistan”, Iranian.com, April 7, 2005. (از آنجا که از تاریخ انتشار انگلیسی این گفت و گو، حدود یک سال گذشته، چندین جمله از سوی خانم پرتو هوشمند راد به اصل متن افزوده شده یا اندکی تغییر کرده اند.)

جهانشاه جاوید
برگردان پارسی : پژمان اکبرزاده
منبع: گفتگوی هارمونیک

Related Posts

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *