چهره‌های اتنوموزیکولوژی، آندره شفنر

حامد جلیلوند

تصویر: لویتسکی و شفنر (سمت چپ)
آندره شفنر (۱۸۹۵-۱۹۸۰) انسان‌شناس و اتنوموزیکولوژیست فرانسوی که در پاریس به دنیا آمد و همانجا نیز درگذشت. شفنر عضو مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه (CNRS) بود و ریاست گروه اتنوموزیکولوژی موزه انسان را نیز برعهده داشت.شفنر شاگرد افرادی چون سالومون ریناچ (باستان‌شناس)، ونسان دندی (آهنگساز) و مارسل موس (انسان‌شناس) بود. اولین کارهایش درباره تاثیرات متقابل سنت‌های موسیقی آلمان، فرانسه، ایتالیا و روسیه در قرن نوزدهم انجام داد و ریشه‌های آفریقایی جاز انجام داد که در زمره اولین تحلیل‌های سنت اروپایی قرار می‌گیرند.

بین سال‌های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۰ یکی از نویسندگان برجسته مجله سورئالیستی «اسناد» بود که در پاریس توسط ژرژ باتای منتشر می‌شد. سال ۱۹۳۱ همراه میشل لیریس (نویسنده، شاعر و نژادشناس) به تیم مطالعاتی ماموریت داکار-جیبوتی (ماموریت معروف قوم نگاری در آفریقا) پیوست که توسط مارسل گریول (۱۸۹۸-۱۹۵۶) رهبری می‌شد. شفنر در این ماموریت به مطالعه موسیقی دوگون یکی از اقوام آفریقایی ساکن در فلات مرکزی کشور مالی پرداخت. طی جنگ دوم جهانی با آناتول لویتسکی (۱۹۰۳-۱۹۴۲) انسان‌شناس فرانسوی و عضو حلقه مقاومت فرانسه در جنگ دوم جهانی در موزه انسان همکاری داشت.

پس از جنگ جهانی دوم، همراه همسرش، دنیس پاولم که یک انسان‌شناس فرانسوی بود، چند پژوهش قوم‌نگای در غرب آفریقا به ویژه در میان مردم قبیله Kissi انجام داد و به منظور شکل دادن یک تاریخ واقعی از موسیقی آفریقا و یافتن روشی برای بازنمایی بهتر آن، مجموعه‌ای از اشیاء اتنوگرافیک را نیز برای موزه جمع‌آوری کرد.

با این حال بیش از هر چیز شفنر را برای کارهای که درباره سازها انجام داده است می‌شناسند. شفنر ویژگی‌های مشترکی را برای سازها قائل است و می‌گوید «تمام ابزارهای موسیقایی ویژگی‌های مشترک جنس صدا را دارند، یا در اصل تولید صدا یا تن معینی را می‌کنند و یا این که نوعی از صدا را به وجود می‌آورند که استمرار صوتی مشخصی داشته باشند. این استمرار مشخص هم ریتم است. این تعریف در اصل حاوی سه عنصر تن، ریتم و جنس صداست» (حجاریان، ۱۳۸۶: ۳۲۹) همچنین، او از اولین کسانی است که اصطلاح organological را در زبان فرانسه استفاده می‌کند. از مهم‌ترین کارهای شفنر ارائه یک نظام طبقه‌بندی جدید سازها است که از آن به عنوان ابزاری برای شناسایی سیر تطوری آن‌ها استفاده کرده است. ا و به منظور مطالعه سیر تکاملی سازها چندین سفر نیز به آفریقا داشت.

شفنر(۱۹۴۶) می‌نویسد ضرورت مبرم سازشناسی نام‌گذاری، توصیف و تعیین جایگاه سازها در جغرافیای فرهنگ‌ها و تعیین زمان تاریخی آنان در تمام تمدن‌های بشری در دوران‌های متفاوت است. طبقه‌بندی سازها باید به صورتی انجام پذیرد که هر صوت یا نغمه که صرفا به قصد زیبایی‌شناسانه یا ارائه آواز مذهبی یا شعبده‌گری و حتی با هدف هنری به کار می‌رود، در رده‌بندی سازها جایی داشته باشد. (حجاریان، ۱۳۸۶: ۳۴۸-۳۴۹).

شفنر نظام رده‌بندی خود را در سال ۱۹۳۲ توسعه داد. او با نظام رده‌بندی زاکس-هورن‌باستل مخالف و منتقد به کارگیری منطق‌های متفاوت در تقسیم‌بندی خانواده‌های مختلف سازها در نظام زاکس-هورن‌باستل بود که برای مثال هواصداها بر اساس ساختارهای تولید صدا و زه‌صداها بر اساس شکل ظاهری طبقه‌بندی شوند. از همین رو، سیستم خود را برا ساس یک ساختار کاملا فیزیکی بنیان نهاد. در نظام شفنر سازها به دو گروه عمده تقسیم می‌شوند: سازهایی که صدا در آن‌ها به واسطه ارتعاش شیء جامدی تولید می‌شود و سازهایی که صدا به واسطه ارتعاش هوا تولید می‌شود. او اشاره می‌کند که این تقسیم‌بندی با تقسیم‌بندی ارائه شده از سوی فارابی که منشاء صدا را یا دست و یا حنجره می‌داند هم سو است. سایر موضوعاتی چون جنس ساز، وتر، پوست و غیره پس از این ساختار بنیادین دوگانه، جای می‌گیرند و علاوه بر این موضوعات جنس صدا را نیز در طبقه‌بندی سازها عامل تعیین کننده ای می‌داند.

 

 

– Andrè Schaeffner

Related Posts

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *