فوزيه مجد

ـ فوزيه مجد متولد ۶تير،۱۳۱۷ تهران، آهنگساز و پژوهشگر و مؤلف.
ـ آشنايى با موسيقى و يادگيرى پيانو از كودكى.
ـ تحصيلات موسيقى در انگلستان (مدرسه مورتن هال) و فرانسه (دوره عالى نزد ناديا بولانژه)؛ از ۱۳۳۱ تا ۱۳۴۲؛ در آهنگسازى و نوازندگى پيانو (همچنين آشنايى با نوازندگى ويولونسل).
ـ اقامت در ايران (به تشويق فريدون رهنما) و ساخت اولين آثار؛ ۱۳۵۰ـ۱۳۴۲.
ـ آغاز سفرهاى پژوهشى به خراسان و سيستان و بلوچستان (۱۳۵۱) و انتشار «نفيرنامه»
ـ اجراى آثار اركسترى او در جشن هنر شيراز: شب كودك، دوزخ شررى زرنج بيهوده ماست و …
ـ سرپرستى گروه تحقيق موسيقى هاى نواحى ايران در راديو تلويزيون (تا ۱۳۵۸) و ساخت موسيقى دو فيلم از فريدون رهنما.
ـ از آثار منتشر شده: پايكوبى در دهكده، ايرانا و … مجموعه سى دى هاى موسيقى نواحى و … تعدادى مقاله تخصصى.

| سيدعليرضا ميرعلى نقى: چه بسيار پيش آمده است كه به قول احمدرضا احمدى هميشه شاعر و هميشه شاهد: «معناى نامى را نمى دانسته ام ولى وقتى كه دانستم، آتش مرا احاطه مى كند.» ديدارى كه در آن ظهر تابستان ۱۳۷۸ به واسطه لطف محمدرضا درويشى درباقيمانده منزل قديمى و زيباى خانواده مجد در «پل رومى» اتفاق افتاد، احاطه شدن در آتشى اين چنين بود؛ ديگر براى ابد در خود مى گيرد و به درستى مى دانم كه معناى «فوزيه معصومه مجد» چيست و دوباره به ياد مى آريم كه نامها را آدميان بريكديگر نمى نهند، نامها از آسمان فرود مى آيد و معنا و حقيقت درونى آن كسى هستند كه حامل نام آن است.
< زندگى فوزيه مجد دو وجه شاخص و مشخص دارد: هنرى و عرفانى، اين دو هيچوقت از هم جدا نبوده اند و هميشه در كنار هم حضور داشته اند، با اين تفاوت كه «مجد موسيقيدان» تا چهار دهه اول اين حيات زمينى، بارز بود و مجد مجذوب خلوت نشين، سيطره يافته در دهه هاى بعدى اين زندگى و هزاره هاى آنى حيات آينده اوست كه از قيد سال و ماه و تقويم رهاست. در اين نوشته، نور روبه وجه فوزيه مجد موسيقيدان تابانده شده است.
|||
فوزيه مجد فرزند بحران هاى بزرگ عصر خود بوده است. تولد او در برلين، در آستانه جنگ جهانى دوم بود. خانواده او به تهران آمدند تا در كشورى كه به ظاهر امن و بى طرف بود، زندگى را ادامه دهند. در اين خانواده پرجمعيت كه حاوى تربيت هاى منضبط و اصيل ايرانى بود، تحصيلات عالى اهميت خاص داشت. استعداد موسيقى و حس لطيف درونگرايى آميخته با شهود شفاف، از كودكى او نمايان شده بود. همزمان با تحصيل در مدرسه ژاندارك با جديت به تمرين پيانو پرداخت و موسيقى را زبان درون خود يافت. اولين سفر او به انگلستان به همراه خانواده اش در سالهاى آخر دهه ۱۳۲۰ بود. ظاهراً دختر كوچك خانواده، تاب ماندن در غربت هنرستان تهران از حيث وجود اساتيد زياد و پرمايه، غنى و سرشار بود. دومين اتفاق نيكو براى فوزيه مجد در همين هنرستان افتاد! آشنايى با استادى بزرگ و عارفى گوشه نشين امانوئل مليك اصلانيان (۱۳۸۲ـ۱۲۹۲) پيانيست توانا و خالق اولين آثارى كه با الهام از ملودى هاى ايرانى و ارمنى بر پايه هاى موسيقى مدرن استوار شده است. خانم مجد با صراحت عنوان مى كند كه مليك اصلانيان از تمام اساتيد خارجى و پيانيست هايى كه در مدارس و دانشگاه هاى خارج كشور مى شناخت، تواناتر و باارزش تر بود و نوازنده اى برجسته در سطح جهانى در عالى ترين سطح شناخته مى شد. مليك اصلانيان به او بعد تازه اى از نوازندگى ر ا آموخت، از جمله اين كه چطور با تمركز دقيق ذهنى مى توان انگشتان را خالى نگه داشت و از انرژى فكر در هدايت انگشتان هنگام نوازندگى استفاده كرد. تكنيكى بديع و مخصوص به اصلانيان كه چند تن از شاگردانش وارث آن معلومات و فنون شدند.
فوزيه مجد در اين دوران با نام مستعار «فلورستان» در كيهان انگليسى نقدهاى موسيقى مى نوشت و از اولين منتقدان جدى موسيقى در ايران به حساب مى آمد. اگرچه هيچ وقت به سنت موسيقى ايران، چه موسيقى دستگاهى شهرى و چه موسيقى هاى نواحى ايران، تا سال هاى ۱۳۴۸ـ۱۳۴۷ توجهى نداشت تا اين كه سومين اتفاق پيش آمد: تأسيس اولين مركز حفظ و اشاعه موسيقى ملى، زير نظر مهدى بركشلى و نورعلى برومند كه اساساً ذيل تفكرى «فرانسوى» بنياد گذاشته شده بود و بخشى از آن به پژوهش و گردآورى موسيقى هاى نواحى اختصاص داشت. خود به طنز و كنايه اى لطيف مى گويد: «مانده بودند كه چه كارى برايم در نظر بگيرند، مرا فرستادند به آن بخش كه مخصوص اين كار بود.» در همين دوران، محمدرضا لطفى و مجيد كيانى زير نظر او كار و با «مركز» همكارى مى كردند.
سفرهاى پژوهشى او به دو منطقه مهم ايران، خراسان و بلوچستان، از سال ۱۳۵۱ شروع شد. در اين اوان با وجود گذشت ده سال از «انقلاب سفيد شاه و ملت»(!) و از هم پاشيدگى نظام زندگى روستايى ايران، هنوز بسترهاى فرهنگى دست نخورده اى در گوشه و كنار ايران پيدا مى شد كه براى موسيقى شناسان ارزش بسيارى داشت. پيش از فوزيه مجد، لطف الله مبشرى با ديدگاه مردم شناسى و محمدتقى مسعوديه با ديدگاه يك «اتنوموزيكولوگ»، به اين سفرها رفته بودند اما اين بار، مسافر «پژوهشگر» آهنگساز بود و موسيقى را از درون مى شناخت و طبيعى بود كه رويكردى مختص به خود داشته باشد.
شرح وقايع بيرونى و سير درونى اين سفرها، بيش از حد اين يادداشت و بخشى از آنها در گفت وگوهايى، صداى او ضبط و نگهدارى شده است. خلاصه سخن اين كه فوزيه مجد در اين سفرها، در مقام آهنگسازى تحصيلكرده كه با ممتازترين جريان هاى موسيقى مدرن جهان اخت و آميخته بود، به دركى شگرف از صور ازلى و زير ساخت هاى انواع موسيقى در ايران رسيد و جهان موسيقايى خود را ساخت. نه با تقليد خام از ميراث سنت و نه با كپى بردارى از فرمول هاى اروپايى، بلكه با خلق مجموعه هماهنگى از صداها كه تصويرگر دنياى درون او بود؛ و نه «سنتى» بود و نه «فرنگى»؛ ايرانى بود و كاملاً مدرن، تداعى هاى سنتى و فولكلوريك در ساخته هاى او از هر آهنگساز ايرانى ديگرى كمتر است و به نمونه هاى غربى نيز كمترين شباهت را دارد. درك عنصر خالص «ايرانيت» براى او فقط از طريق مقام هاى خراسان و موسيقى شاعرى بلوچ نبود، امكان شنيدن ساز و آواز و حضور در جلسات اجرا و تدريس بزرگترين راويان موسيقى دستگاهى ايران نيز در همين سال ها براى او فراهم بود: تار و سه تار نورعلى برومند، سه تار سعيد هرمزى و يوسف فروتن و مهدى كماليان، كمانچه اصغر بهارى و سالخوردگان ديگرى كه در سال هاى دهه ۱۳۴۰ محفوظات خود را روى نوار ضبط مى كردند. به سفارش سازمان راديو تلويزيون كه به اهميت فرهنگى اين امور توجه داشت. خاطرات خوش دوستى با استاد مهدى كماليان (نوازنده و سازنده برجسته سه تار و رئيس كارگاه ساز سازى مركز حفظ و اشاعه) نيز از همين سال ها شروع شد: از حضور و نظارت بر ضبط هاى رديف از هرمزى و فروتن تا نگارش مقاله اى مشترك (او و كماليان) در كتابى نفيس كه به فارسى و انگليسى چاپ شد.
| مجد از چند اجراى تلويزيونى در سال هاى ۱۳۵۰ـ،۱۳۴۶ اجراهاى اصلى از آثار او در سال هاى ۱۳۵۶ـ۱۳۵۲ بود. فرصتى كم و كوتاه براى يك آهنگساز ولى بسيار پربار: ساخت موسيقى متن دو فيلم از فريدون رهنما (پسر ايران از مادرش بى خبر است‎/ سياوش در تخت جمشيد) با ساختى نو و استفاده اى تازه از سازهايى مثل تار و دف و هارپ ؛ اجرا، قطعات «شب كوك» و «دوزخ شررى زرنج بيهوده ماست» كه بين شنوندگان فرهيخته اش را در خود نديده بود. ولى قرار اين بود كه انگلستان، سالهاى سال، محل تحصيل و زندگى او باشد. سالهاى پرتب وتاب ملى شدن صنعت نفت و كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را در آنجا گذراند و ظاهراً دور از تمام مسائلى كه به ايران و انگلستان و سياست مربوط مى شد. تطبيق يافتن با سيستم خشك و كلاسيك انگليسى، كارى توان فرسا بود كه از عهده دخترى كم سال و ظريف وتنها به دشوارى بر مى آمد و او از اين دشوارى برآمد. اولين صفحه آزمايشى خود را در استوديوى كمپانى معروف ميز مسترز ويس، در پانزده سالگى پر كرد ( اين اولين اثر، حاوى اجراهاى پيانويى، در حال حاضر مفقود شده است) و دوره مدرسه مدرتون هال را با جديت گذراند. در تمام اين سالها و سالهاى پيش از آن، گوش او از فضا و نوع موسيقى در ايران، چه فولكلور و چه «رسمى» (موسيقى راديو تهران) و چه موسيقى هاى ديگر اعم از مطربى قديم و پاپ نو آمده و…،

۱۸۰۵۷۰٫jpg
بركنار ماند و شايد اين فرصتى استثنايى بود كه بتواند جهان موسيقايى خود را دور از هر گونه دخالت حافظه و خاطره و تداعى، شكل دهد، نكته اى كه در ريشه يابى جهان موسيقايى او بسيار با اهميت است. هيچكدام از آهنگسازان ايرانى (آنها كه در هر سطحى از تحصيلات كنسرواتوارى برخوردار بوده اند) چنين فرصتى را نداشته اند. در سالهاى تحصيل، سروكار او همه با موسيقى كلاسيك غرب بود و نكته مهم تر اين كه او نه ستايشگر موسيقى كلاسيك شد ونه مثل دهها نفر همتايان ايرانى و شرقى خود، مجذوب رمانتيك ها و نئورومانتيك ها باقى ماند. (در حالى كه هر موسيقيدان جوانى در آن سن، كم و بيش رمانتيك است!!)، علاقه او به ابوسى و رادل و مسيان، خيلى بيشتر بوده است تا مثلاً بتهون و موتسارت و شوپن. گرچه ساز تخصصى او پيانو بود ( و ساز دومش ويولونسل) و سرو كار داشتن با پيانو، يعنى در فضاى بتهون و شوپن و ليت و راخمانت رايستن، ولى جهان موسيقى درون فوزيه مجد از همان اول هم شيفته آن آزادى و رهايى ويژه اى است كه موسيقى مدرن به انسان قرن بيستم اعطا كرده است؛ و چنين درون موشكاف و پويايى هيچ وقت نمى توانست در قيد و بند فرمولهاى كلاسيك و رمانتيك باقى بماند؛ اگر چه آن نوع موسيقى را خوب مى شناخت. اولين تجربه رويارويى او با عرفان هند، ديدار كوتاهى از ماهاريشى در يكى از مؤسسات آموزش لندن بود، ظاهراً تازمان پيوند عميق او با عرفان هند هنوز بيست سالى راه باقى مانده بود، ولى اولين شعله هاى آشنايى و حسن نزديكى با عرفان هندمربوط به همان سالها بوده است. او بعد از اتمام تحصيلات در انگلستان به فرانسه رفت و فرصت درس خواندن در كلاس استاد مشهور «ناديابولانژه» را به دست آورد. فرانسه سالهاى ،۱۹۶۰ بويژه پاريس، هنوز هم جولانگاه هنرمدرن بود. اگر چه از سالهاى ۱۹۴۰ به بعد ديگر مقام اول در زمينه هنر مدرن، ديگر نه از آن پاريس بلكه متعلق به نيويورك بود. ولى پاريس هنوز هم شهرى افسانه اى و پر طرفدار حساب مى شد. همان هنگام، در انگلستان و آمريكا ( جهان انگليسى زبان) جريان معروف به Beat Generation با قدرت پديدار شده بود ولى آن سالك تنها و پركار، كشش در خود براى پيوستن و حتى توجه كردن به اين جريان احساس نمى كرد و بيشتر در پى كشف دنياى درون و صداهاى مخصوص خودش بود؛ كه سالها بعد در آثارش طنين انداخت. آثارى كه فرصت شنيدن آنها براى عده بسيار كمى فراهم شده بود.
ظاهراً پاريس اوايل سالهاى ۱۹۶۰ محيط دلخواهى براى آهنگسازى جوان تشخيص داده شده بود و او دليلى براى بازگشت و اقامت درايران را نمى ديد. بخش مهم زندگيش درخارج از ايران سپرى شده بود و طبيعتاً هيچ دلبستگى نوستالژيكى نسبت به اين ملك نمى توانست در او وجود داشته باشد. تا اين كه اتفاق مهم رخ داد: آشنايى با فريدون رهنما، شاعر و فيلمساز و منتقد برجسته مجله «كاج و سينما»، مسلط به فرهنگ فرانسوى و از برجسته ترين ايرانشناسان. نابغه اى خلاق و بى تاب و چند بعدى كه خانه و زندگى و شخصيتش، پناهگاه استعدادهاى جوان بود. افراد بسيارى زير سايه لطف رهنما باليدند و قدكشيدند و اكنون كه سى سال از جوانمرگى او مى گذرد هنوز هم با اشتياق و احترام و غمخوارى از او ياد مى كنند. فريدون رهنما، آهنگساز بيست و چند ساله را از منظرى بديع ـ در واقع جهان درون خودش كه در شعرها و فيلم هايش ترسيم شده ـ با «ايران» آشنا كرد و نتيجه اين ديدار جادويى و عجيب، تغيير مسير سرنوشت فوزيه مجد بود. اين ابتداى راه او براى رسيدن به مقام آهنگساز مدرن ايرانى بود. او اولين بار بانوى ايرانى است كه در اين راه رفته، و هنوز هم برجسته ترين رهروى راهى است كه راهنماى آن، فريدون رهنما بود.
در بازگشت به ايران، فوزيه مجد به تدريس هارمونى در هنرستان عالى موسيقى پرداخت و آثارى نوشت كه آن زمان شگفتى بسيارى برانگيخت و نشريات معتبر خارجى درباره آن آثار، مقاله و يادداشت نوشتند. مهمتر از همه براى خواننده فارسى زبان، انتشار متن درخشان و يگانه «نفير نامه» بود كه ابتدا بدون نام او روى جلد و سپس با نام او در جشن شيراز به چاپ رسيد. اين نوشته كه از بسيارى جهات، منحصر به فرد و غيرقابل تقليد است، تبلور شعور و شهود نويسنده آن از موقعيت تاريخى و معنوى موسيقى در ايران است و معيارى دست نيافتنى از دانش فنى، ادراك بى مرز و شهود صاعقه آسا را پيش چشم مى گذارد.
پس از انقلاب در سال ،۱۳۵۸ او كه آرام و فروتن و بى جاه طلبى، به پژوهش و خلاقيت مشغول بود، از پشت ميز كارش به كنج منزل پرتاب شد.
تحمل ويرانى آن همه بناها و بنيادهايى كه با كار شبانه روزى براى حفظ و نگهدارى ميراث موسيقى هنرى نواحى ايران از يك سو و قوام دادن موسيقى مدرن ايرانى از سوى ديگر، سخت دشوار و از حد تحمل انسانى حساس و ظريف بيرون بود؛ ولى آهنگساز ‎/ پژوهشگر زمان ما، با نيرويى فراطبيعى از عهده آن برآمد و با اتفاقى ديگر، كه به زعم او «زاده آن مهر بى پايان» است، دوره درخشان و بى انتهاى زندگى درونى او آغاز شد. فوزيه مجد به ساختن و نواختن و نوشتن ادامه داد. انتشار آثار پيانويى (نت ها)، اجراى برخى آثار پيانويى (با همكارى خانم حكيم آوا پيانيست برجسته ايرانى)، انتشار چند حلقه از سى دى هاى دوره پژوهش و سفر در همين سال هاصورت گرفته و با وقفه هايى ناخواسته، ادامه پيدا خواهد كرد.
نویسنده: زاده مهربى پايان
منبع: روزنامه ایران (چهارشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۳)

Related Posts

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *